
نقد و بررسی نظر حکماء در وجود ذهنی دربارۀ عینیّت ماهیّات ذهنی و خارجی
نظر حکما مبنی بر عینیت ماهیات ذهنی و خارجی با اشکالات اساسی روبرو است
این درس از سلسله دروس شرح منظومه در موضوع وجود ذهنی است که توسط حضرت استاد آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی ایراد شده است. شامل؛ نقد و بررسی نظر حکماء در وجود ذهنی دربارۀ عینیّت ماهیّات ذهنی و خارجی است. و همچنین بررسی نقش حس در تشکیل تصوّرات ذهنی و خطاپذیری ادراکات اهم موضوعات جلسه؛ نظر حکما: ماهیات اشیاء خارجی، بماهیهی، داخل ذهن میشوند و علم ما عین همان واقع است. اشکال اول: انسان به جنس و فصل واقعی اشیاء دسترسی ندارد؛ تنها علم اجمالی به آنها دارد. پس نمیتوان گفت ماهیت عین شیء در ذهن میآید. اشکال دوم: این نظریه شامل حال عامی یا کودکی نمیشود که تصوراتش با واقع خارجی مطابقت ندارد. خطاهای حسی و تفاوت برداشت افراد از یک شیء، نشانه عدم عینیت است. منشأ تصورات: ریشه تمام تصورات ذهنی، حس است. حتی تصورات مجرد مانند ملائکه نیز از ترکیب و تعمیم صور حسی به دست میآیند. برگشت اعتباریات به حقیقت: تمام اعتباریات (مانند ملکیت) در حقیقت، یک رابطه واقعی (مانند مالکیت انسان بر اعضای بدنش) هستند که به صورت مجازی در جای دیگر به کار رفتهاند.
نقد و بررسی نظر حکماء در وجود ذهنی دربارۀ عینیّت ماهیّات ذهنی و خارجی
3اشکال قول متکلّمین در وجود ذهنی
سایر حکماء هم این مطلب را پذیرفتهاند و بر این اساس با متکلّمین و قائلین به شَبَح اختلاف پیدا کردهاند. عرض کردیم که متکلّمین قائل هستند به اینکه یک اضافه و ارتباطی بین انسان و خارج برقرار میشود که ما اسم آن را علم میگذاریم. یعنی بهواسطۀ معلوم بالعَرَض ما که در خارج هست یک ارتباطی بین انسان و آن معلوم بالعَرَض برقرار میشود و بعد صورت آن معلوم بالعَرَض که معلوم بالذّات ما است در ذهن انسان نقش میبندد. و اسم این اضافه و ارتباط، علم است.
جواب این مسئله خیلی روشن است چون انسان به اشیائی علم دارد که اصلاً وجود خارجی ندارند مانند کلیّت، عدمیّة الموضوع و صرفالحقیقه. اینها اصلاً وجود خارجی ندارند تا شما بهواسطۀ ارتباط با آنها بخواهید صورت را در ذهن بیاورید. و آنچیزی که در خارج است فقط صور جزئیّه با ملازمات و منضمّات طبیعی است پس طبعاً قول به اضافه مردود است.
متکلّمین مطلقاً قائل هستند به اینکه حصول صورة الشیء عند العقل فقط عبارت از ادراک و ارتباط مُدرِک با مدرَک است. صحبت ما در این است که این مطلب منافات دارد با وجدانیّات ما و قضایایی که ذهن آنها را میسازد و همینطور مسائل ماوراء طبیعت که ذهن به آنها پی میبرد. و عرض کردیم که وعاء کلّی، ذهن است و فرد کلّی در خارج است. حالا ما میبینیم که غیر از آن فرد کلّی، خود کلّی را هم ادراک میکنیم و این چه ارتباطی با آن معلوم میتواند داشته باشد؟!
انتفاء دلیل قائلین به اشباح در وجود ذهنی
همینطور قائلین به اشباح معتقد هستند به اینکه تمام صور ذهنیّۀ ما را عکسهایی تشکیل میدهند که از اشیاء خارجی در ذهنِ انسان نقش بسته است. مانند آینهای که عکس رائی در خود آینه میافتد و مرئی میشود. این نظر قائلین به اشباح است.
دلیل قائلین به اشباح هم با ادلّهای که مرحوم حاجی ذکر کردهاند طبعاً منتفی میشود. انتفاء آن به این است که شما میفرمایید شَبَحی از این امر خارجی در ذهن میآید و ما اسم آن را علم میگذاریم، درحالیکه بسیاری از اموری که در ذهن نقش دارند اصلاً تحقّق خارجی ندارند بلکه انتزاعی از یک امر خارجی هستند نهاینکه نفس آن امر خارجی بخواهد در ذهن بیاید. پس در اینصورت قائل به اشباح، شَبَحِ چه صورتی را در ذهن خودش آورده است؟
