اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

منشأ اختلاف آراء در وجود ذهنی

دو اشکال اساسی بر نظریّۀ کیف نفسانی بودن علم

0
منظومه
منظومه

این درس از سلسله دروس شرح منظومه در موضوع وجود ذهنی است که توسط حضرت استاد آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی ایراد شده است. ایشان در این درس به بررسی اشکالات زیر می‌نماید: اشکال اول (اجتماع جوهر و عرض): یک شیء (ماهیّت) در خارج جوهر و محلّ اعراض است، اما همین که در ذهن می‌آید، قیام به نفس پیدا می‌کند و عَرَض (حالّ) می‌شود. این به معنای تبدیل یک ماهیّت به ماهیّت دیگر (جوهر به عرض) است. پاسخ مرحوم حاجی از اشکال اول: عَرَضیّت در اینجا از باب عروض مفهومی و مجازی است، نه تبدیل مقوله‌ای واقعی. اشکال دوم (اجتماع مقولات متقابل): مقولات ده‌گانه قسیم یکدیگرند و تباین ذاتی دارند. اگر حکما علم را کیف نفسانی بدانند، لازم می‌آید که یک شیء واحد (صورت جوهر، کم و...) همزمان داخل در دو مقوله (مقوله خودش و مقوله کیف) باشد. این اشکال از اولی سخت‌تر است و عقول را حیران کرده است. نتيجه: این اشکالات دشوار، باعث شده هرکسی راه فراری برای خویش اختیار کند؛ برخی وجود ذهنی را کاملاً انکار کرده، برخی قائل به اشباح شده و برخی نیز به اضافه یا تعلق قائل شده‌اند

منشأ اختلاف آراء در وجود ذهنی

3
  • با این بیان حکماء در اینکه وجود ذهنی همان ماهیّت خارج را دارد منتها به لباسِ وجود و سنخِ خودش، در این‌صورت چطور ممکن است یک شیء که در ذهن می‌آید هم جوهر باشد و هم عَرَض؟ یعنی در اینجا تناقض و تضاد پیش می‌آید که ذاتی یک شیء این باشد که محلّ برای عروضِ عوارض و مقولات باشد و درعین‌حال خود این شیء، عَرَض بشود یعنی از تحت مقولۀ جوهر بودن خارج بشود و تبدیل به عَرَض بشود؛ در خارج که بود محلّ بود ولی حالاکه به ذهن آمده است عَرَض بشود!

  • من‌باب‌مثال ماهیّت انسان محلّ برای عروضِ عوارض بوده است البتّه به‌واسطۀ وجود نه سوای وجود؛ چون گفتیم که اصلاً ماهیّت سوای وجود معنی ندارد. پس این ماهیّت با لحاظ وجود محلّ برای عروضِ عوارض خارجی بوده است؛ کم، کیف، انتساب، وضع، مکان و أین و تمام مقولات بر او قیام پیدا کرده است. ولی همین ماهیّت وقتی لباس وجود ذهنی پوشید، نه تنها ذاتیّات خود را از دست می‌دهد بلکه تبدیل می‌شود به یک ذاتی دیگر که عبارت از عَرَض بودن باشد؛ چون شما می‌گویید وجود ذهنی آن صُوَری هستند که قیام به ذهن دارند.

  • پس این صورتِ جوهری قیام به نفس دارد و اگر نفس را از او بگیرند این صورت جوهری معدوم است؛ یعنی این اتّکای بر نفس دارد، وجود و حضورش وجود و حضور در نفس است پس این قیام به نفس، آن را از محلّ بودن خارج کرده است و نفس را محلّ و جوهر را عرض کرده است. پس این جوهر، عارضِ بر آن نفس می‌شود، حالا ما دیگر به نحوۀ آن کار نداریم که حصولی یا حضوری یا صدوری است؟! بالأخره این جوهر الآن قائم به این نفس شده است و اتّکاء به این نفس پیدا کرده است و عارض بر این نفس شده است، درحالتی‌که خود جوهر، محلّ بود.

  • محلّ و عارض بودن از مقولۀ ماهیّت هستند نه وجود