جلسه ۵۳
توضیحات:
اتحاد عاقل به معقول (3)
جلسه ۵۳
12استاد: ما میتوانیم بگوییم که این دو حرف به همدیگر ربطی ندارند، یعنی آن یک حرف برای خودش است و این بحث ما هم یک حرف برای خودش است. حالا اگر بگوییم این علم، کمون نداشته است، یعنی به فرض اصلاً این علم، وجود نداشته باشد، یعنی نفس من از یک شیء و امر خارجی که ربطی به من ندارد یک چیزی برای خودش برمیدارد و با ماهیّت آن شیء و امر خارجی اتّحاد پیدا میکند، در اینصورت قضیّۀ ما به اینکه آن در نفس من بوده است یا نبوده است چه مربوط است؟!
در مسئلۀ ما فرق نمیکند، چه اینکه من قائل باشم به اینکه تمام علوم و حقایق اشیاء در نفس من منطوی بوده است و نفس با إعمالی که میکند به سراغ همان انطواء میرود و از آنجا به ظهور میآورد، یا اینکه اینها در خارج از نفس بنده باشند؛ مثلاینکه یک خزائنی از علوم و اسرار الهی در ذهن مبارک شما هست منتها اینها را برای ما بیان نمیکنید، ولی وقتی که ما از حضرتعالی سؤال میکنیم، شما به آن خزائن و عوالم مثالیّه و ملکوتیه و جبروتیّه خودتان مراجعه میکنید و از آنها یک صورت، خارج و ظاهر میکنید. اگر مسئله اینطوری است، اشکال ندارد و ضرری به بحث ما وارد نمیکند. یا اینکه نه، اینها در وجود شما نیستند، یعنی اینها برای خودشان یک عوالم جدایی دارند که شما دست میاندازید و آنها را از آن عوالم در ذهن خودتان میآورید. همانطور که من الآن به صورت جناب مستطاب شیخالاسلام و عماد الاعلام را که اینجا تشریف دارند و بین من و ایشان یک متر و خردهای هم فاصله است و من ارتباطی با ایشان ندارم و ایشان هم با من ارتباط ندارند، یک نگاه میکنم و یک صورت از ایشان در ذهن خودم برمیدارم و با آن صورت ایشان اتّحاد برقرار میکنم.
مرحوم حاجی در اینجا اشکالی به مرحوم ملاّصدرا کردهاند که البتّه ما فعلاً یک اجمالی از قضیّه بیان میکنیم، چون دأب من این است که در هر مسئلهای که احساس کنم نیاز به صحبت دارد، وارد در بحث نمیشوم، همانطور که تابهحال من در بحث اتّحاد عاقل و معقول وارد بحث نشدهام بلکه همینطور یک فهرستی از آن مطلب ارائه میدهیم تا وقتی که مسئله روشن شد آنوقت سراغ خود قضیّه میرویم تا ببینیم که مسئله به چهصورت است.

