جلسه ۵۳
توضیحات:
اتحاد عاقل به معقول (3)
جلسه ۵۳
18«و اما مسلک تضایفی را که صدرالمتألّهین در مشاعر1 و غیر آن2 برای اثبات این مطلب طی کرده است تمام نیست و دلیل آن همان مطلبی است که ما در تعلیقههای اسفار ذکر کردهایم3 (عرض کردم این همان اشکالی است که مرحوم حاجی کردهاند به اینکه صرفِ اضافه دلیل بر وحدت نمیشود بهخاطر اینکه میبینیم که در اضافۀ ظرف و مظروف، وحدتی نیست و هیچ ربطی به همدیگر ندارند، پس شما از مسلک تضایف نمیتوانید اثبات وحدت عقل و عاقل و معقول را بکنید).
و از مؤیّداتی که مطلب ما را تایید میکند ـ که غیر از نفس و معلوم چیز دیگری نیست یعنی عاقل و معقول با هم متّحد هستند، نهاینکه نفس ظرف است و معلوم داخل در آن ظرف میآید! ـ این است که موجود در خارج با موجود در ذهن توأم و همراه هستند و هر دو از یک جا نشئت میگیرند.
پس همانطوریکه معنای موجود در عین این نیست که عین و خارج شیئی است و زید موجود در آن شیء دیگری است مانند ظرف و مظروف (یعنی عین و زید هر دو یکی هستند، «زیدٌ موجودٌ فی العین» به این معنا نیست که زید یک چیز است، موجود هم یک چیز است و عین هم یک چیز است، بلکه همه یک چیز هستند. زید با آن عین یک چیز است؛ زید عین است و عین هم زید است) و اینجا مثل ظرف و مظروف نیست بلکه معنایش این است که وجود زید یعنی خود عینیّت، زید یک مرتبه از مراتب عین است (یعنی عین مراتبی دارد: مراتب تجرد و غیر تجرد دارد که یکی از آنها زید است. اعیان خارجی یا مادّی هستند و یا مجرّد؛ مرتبۀ مادّی آن مثل زید، عمرو، بکر، میکروفن، فرش و اینها یکی از مراتبِ عین هستند، نهاینکه عین یک چیزی است که زید در آن رفته باشد!) پس همینطور معنای موجود در ذهن هم اینطور نیست که ذهن ـ یعنی نفس ناطقه ـ شیئی است و موجود در آن نفس ناطقه شیء دیگری است که در صندوقچۀ ذهن ماحلول کرده است، بلکه مراد این است که این موجودِ در ذهن مرتبهای از مراتب نفس است، یعنی نفس در خودش تغییری ایجاد کرده است تا این موجود پیدا شده است و این ذهن و آن موجود یکی هستند.»
- . شرح رسالة المشاعر، محمد جعفر لاهیجی (بوستان کتاب قم)، ص 427.
- . الحکمة المتعالیة، ج 3، ص 313 و ج 6، ص 165 - 174.
- . الحکمة المتعالیة، دار احیاء التراث، ج 6، ص 168، تعلیقه 2.

