اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اشکالات بر اتحاد عاقل به معقول

جلسه ۵۴

توضیحات:

اشکالات بر اتحاد عاقل به معقول

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۵۴

12
  • توضیح ادراک پیدا کردن به غیر توسط نفس

  • تلمیذ: بنابراین مطلب که نفس تنزّل می‌کند باید بگوییم که نفس در تمام صُوَر فقط ذات خودش را ادراک می‌کند و غیر خودش را ادراک نمی‌کند چون همۀ ادراکات نفس، ظهورات خود نفس هستند!

  • استاد: نه این‌طور نیست بلکه وقتی نفس، ذات خودش را ادراک می‌کند یک ادراک و فعلیّتی دارد و وقتی که غیر خودش را ادراک می‌کند یک فعلیّت دیگری دارد. نفس صُوَر خودش را به‌وجود و ظهور می‌آورد، ظهورات به معنای این است که خودش را به فعلیّت می‌رساند، نه‌اینکه فعلیّتِ خودش است. این فعلیّت و ظهورات قبلاً کجا بوده‌اند؟ یعنی شما اطلاع از این علوم نداشتید پس این ظهورات قبلاً کجا بوده‌اند؟ الآن که آمدید کتاب را باز کردید یک علومی در سینه و ذهن شما قرار گرفته است. پس نفس با احاطۀ بر غیر و با آن امری که خداوند اول کار در او ذخیره کرده است و با آن قوایی که خودش دارد می‌آید خودش را آن چیزی می‌کند که در خارج است، یعنی در خودش تحوّل ایجاد می‌کند. پس خودش است که با آن قوای خودش در خودش تحوّل ایجاد می‌کند یعنی همین‌طور خودش را بزرگ می‌کند و بزرگ می‌کند و همین‌طور خودش را به تجرد نزدیک‌تر می‌کند.

  • بنابراین ما دو ادراک داریم؛ یک ادراک به ذات داریم، و یک ادراک به غیر داریم. منظور از ادراک به غیر این نیست که غیر را در خودش می‌آورد بلکه خودش را غیر می‌کند. غیر را در خودش نمی‌آورد چون غیر در خود او نمی‌آید بلکه خودش را همچون غیر می‌کند! و خودش را همچون غیر کردن به معنای به تکامل دیگری رسیدن است، به معنای به‌وجود آوردن کمال بعد از کمال است.

  • این مسئله درست همانند یک دانۀ سیب است که با آن قوایی که در آن هست قوای دیگر را در خودش می‌آورد و همین‌طور خودش را پرورش می‌دهد. این شکوفۀ سیبی که الآن به این مقدار است با اجماعِ بقیّۀ موارد و مواد و صُوَر، آنها را در خودش می‌آورد و به همدیگر ضمیمه می‌کند، و آن چیزی را که در آنجا هست از سنخ خودش می‌کند؛ این مادّه الآن خاک است ودیگری الآن آب است ولی این دانه سیب می‌آید آنها را از سنخ خودش می‌کند و خودش را همین‌طور بزرگ می‌کند؛ به‌طوری‌که وقتی شکوفه بود خودش را می‌دید، و وقتی که به اندازۀ گوجه شد باز خودش را می‌بیند که بزرگ شده است، و وقتی به اندازۀ گردو شد باز خودش را می‌بیند، و وقتی به اندازۀ یک سیب شد باز خودش را می‌بیند که بزرگ شده است، نه‌اینکه احساس بکند خودش همان شکوفه است و اینها یک چیزهای دیگری است که به آن اضافه شده است و من اینها نیستم. بلکه می‌گوید که اینها باز همین من هستند یعنی باز من هستم که بزرگ شده‌ام.

/ 260