جلسه ۵۸
توضیحات:
مسلک تضایف
جلسه ۵۸
7اشکال مرحوم حاجی سبزواری به مسلک تضایف آخوند
اشکال مرحوم حاجی به مرحوم آخوند در این است که اینکه شما در اینجا از مسلک تضایف استفاده کردید و گفتید چون معقولیّت این اتّصاف را در بر دارد پس عاقلیّتی هم باید باشد، غلط است؛ چون در تضایف که میگویند هر دو در یک رتبه هستند یعنی از نقطهنظر اتّصاف در یک رتبه هستند اما چهبسا دو متضایف باشند که وجود یکی از آنها مقدّم بر دیگری باشد، مثلاً وجودِ أب نسبت به إبن مقدّم است منتها وقتی این وصف تضایف را بهخود میگیرد که یک ولدی هم باشد. بنابراین ما در بحث معقولیّت این را میخواهیم بگوییم که اتّصافِ به معقولیّت یک عاقلیّتی را در بر دارد اما لقائلٍ أن یقول که خود آن صورت ممکن است که باشد اما جنبۀ معقولیّت را نداشته باشد، وقتی جنبۀ معقولیّت را پیدا میکند که عاقلی هم وجود داشته باشد.
أضِف إلی ذلک که این تضایف آنطورکه شما گفتید اتّحاد را ثابت نمیکند. شما در ظرف و مظروف هم تضایف دارید ولی ظرف یک چیزی است و مظروف هم چیز دیگری است. وقتی به این ظرف، ظرف میگویند که مظروفی داشته باشد و وقتی به این مظروف، مظروف میگویند که داخل در ظرف بشود. درحالتیکه در اینجا نه ظرف عینِ مظروف است و نه مظروف عینِ ظرف است.
عدم حفظ مرتبه، اشکال دیگر بر مسلک تضایف مرحوم آخوند
علاوۀ بر همۀ اینها شما در متضایفین اثبات کردید و گفتید که معقول، عاقل است در همان مرتبۀ عاقلیّت و عاقل هم معقول است در مرتبۀ معقولیّت، یعنی این دو مرتبه را با همدیگر قاطی کردهاید؛ شیر را آوردید و برنج را هم آوردید، حالا شیربرنج درست کردهاید. شیر را داخل برنج کردید و برنج را هم داخل شیر کردید و پختهاید و یک شیربرنجی درآمده است. علّت، معلول است اما نه در مرتبۀ معلولیّت بلکه علّت همان معلول است در مرتبۀ خودش! و معلول، علّت است نه در مرتبۀ علیّت بلکه در مرتبۀ خودش! یعنی وقتی که یک ذات مانند ما متحقّق به معلولیّت میشود یک علیّتی را لازم گرفته است و از آنطرف هم میبینیم که بین علّت و معلول جدایی نیست، پس ما که معلول هستیم علّت هستیم در مقام فناء و انمحاءِ در علّت، نه در مقام بقاءِ در معلولیّت! زیرا اگر در مقام بقاءِ در معلولیّت، علّت باشیم لازمهاش این است که یک شیء واحد هم علّت بشود و هم معلول که این محال است. یعنی محال است بنده که معلول هستم هم علّت بشوم برای وجود خودم و هم معلول بشوم برای وجود خودم.

