اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه

جلسه ۶۱

توضیحات:

8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۶۱

13
  • «تعریف معقول ثانی و بیان اصطلاح منطقیّین و حکماء در آن

  • اگر اتّصاف شیئی یعنی متّصف شدن به معقول، موضوع قرار گرفتن برای معقول و عروضش؛ مثل اتّصاف انسان به کلیّت یعنی شما بگویید: «الإنسانُ کلّیٌّ»، و عروض این کلیّت به انسان، هر دو در عقل باشند، معقول را به لفظ ثانی وصفش بکن. و مراد به ثانی آن است که معقول در درجۀ اول نباشد، نظیر هیولای ثانیه.

  • منظور از هیولای ثانیه1

  • سپس این «بالثّانی» متعلّق به «صِفی» است که «یاء» آن برای اطلاق است، چون وقتی که حرف آخر کلمه، مکسور باشد، «یاء» اطلاقی به آن ملحق می‌شود، البتّه به کلمه‌ای که آخرین حرفش ساکن هم باشد این «یاء» ملحق می‌شود، چون در هر سکونی تحریکِ به کسر داده می‌شود. (در التقاء ساکنین کسر داده می‌شود اما در غیر التقاء ساکنین که تحریک به کسر نمی‌شود، اینجا به‌خاطر ضرورت شعری و امثال‌ذلک کسره داده شده است؛ به‌خاطر شعر گاهی اوقات کسره تبدیل به ضمّه می‌شود، گاهی اوقات تبدیل به الف می‌شود، نه‌اینکه حتماً تبدیل به کسره بشود.)

  • پس از این بیت ما تعریف معقول ثانی این‌طور درآمد که معقول ثانی عارضی است که عروضش برای معروض و اتّصافِ معروض به آن، هر دو در عقل است.

  • سپس بعد از اینکه معقول ثانی منطقی را بیان کردیم، با این قول خودمان به تعریف معقول ثانی به اصطلاح حکیم اشاره می‌کنیم که فلاسفه دربارۀ آنچه می‌گویند. «بما» متعلّق به «رُسِم» است که در آخر بیت آمده است. یعنی معقول ثانی را هم‌چنین این‌گونه هم تعریف کرده‌اند، که معقول ثانی آن عارضی است که عروضش در عقل ما است یعنی این در عقل ما ساخته می‌شود ـ «بِعَقلِنا» متعلّق به «ارتسم» است ـ حالا می‌خواهد اتصافّش در خارج باشد یا در عقل ما؛ یعنی می‌خواهد اتّصافش در عین باشد، یعنی عین خارجی داشته باشیم که منشأ انتزاع ما باشد، یا اینکه اتصافّش هم در عقل باشد مثل کلیّت.

    1. . تلمیذ: منظور از هیولای ثانی در اینجا چه چیزی است؟
      استاد: ما یک مادّةُالمواد داریم که مادّۀ برای همۀ اشیاء است که به آن هیولای أولیٰ می‌گویند، بعد این هیولا تغییر پیدا می‌کند و صورتِ مادّه به خودش می‌گیرد، حالاکه صورت مادّه گرفت می‌شود هیولای ثانیه برای موادّ عناصر که همین صد و هجده عنصری است که در جدول مندلیف هست، مانند گوگرد، سدیم، کلسیم و امثال‌ذلک. حالا به‌فرض گوگرد شد، باز این هیولای برای چیزهای دیگر می‌شود، که هیولای ثانیه، ثالثه و رابعه درست می‌شود. به‌طورکلّی هر مادّه‌ای در هر ظرفی که هست هیولای برای صورتی دیگر است. منتها هیولای أولیٰ به آن مادّةُالمواد می‌گویند که این‌قدر رقیق و دقیق است که هم شامل اتم می‌شود، هم شامل نور می‌شود، هم شامل انرژی می‌شود و هم شامل بقیّه می‌شود. من اصطلاح علم امروزی را دارم می‌گویم که ثابت نشده است و همۀ اینها تئوری است، منتها بیان کردن آنها برای توضیح مسئله است.
      پس اسم آن چیزی که مادّۀ برای تحقّق عالَم مادّه است را هیولای أولیٰ می‌گذاریم که همان مادّةُالمواد است که می‌گویند از خاک، آب، بخار، اکسیژن و نور هم رقیق‌تر است، چون اینها همه چیزهای بعدی هستند و صورت گرفته‌اند ولی آن هیولای أولیٰ هنوز صورت نگرفته است. بعد آن هیولای أولیٰ شکل پیدا می‌کند؛ شکل اکسیژنی پیدا می‌کند، نور از بقیّه جدا می‌شود، خاک جدا می‌شود، آب جدا می‌شود، اکسیژن جدا می‌شود. و وقتی که یک فعلیّت برای صورت گرفتن پیدا کرد، اسم آن اولین فعلیّت را هیولای ثانیه برای صورت‌بندی اشیاء می‌گذاریم، که در اینجا اشیاء دیگر جدا می‌شوند؛ هوا، دود، نور، آب و جمادات پیدا می‌شوند، این، هیولای ثانیه می‌شود.
      حالا آمد و من‌باب‌مثال سدیم یا نمک شد، یعنی یک صورتی به خود گرفت، پس دیگر جنبۀ فعلیّت دارد، یعنی شما می‌توانید آن را در دهانتان بگذارید، ولی باز همین هم هیولای برای یک صورت دیگر است و همین‌طور جلو بروید، هیولای ملیاردمی، صد میلیاردمی، هرچه می‌خواهید بگویید، باز اینها بینهایت است. به‌طورکلّی در هر حرکتی یک قوّه و یک فعلیّت است؛ قوّه به فعلیّت تبدیل می‌شود، و این فعلیّت خودش قوّۀ برای فعلیّت دیگر واقع می‌شود و همین‌طور مسئله جلو می‌رود.
      تلمیذ: در کلّی منطقی وقتی انسان را تعریف می‌کنیم باید اول کلیّتِ معرِّف را لحاظ بکنیم و بعد معرِّفیّت را بر آن حمل بکنیم، پس آیا در اینجا مُعرِّفیّت معقول ثالثه می‌شود؟ یعنی ما در همه‌جا معقول ثالث و رابع و... داریم؟
      استاد: در اینجا لازم نیست آن جنبۀ کلیّت را لحاظ بکنید، بلکه وقتی خود انسان را فی‌حدّ نفسه تصوّر می‌کنید، در عَرض او، مُعَرِّفیّت آن را هم درنظر می‌گیرید، یعنی ما هم کلیّت و هم معرِّفیّت، هر دو را از آن انتزاع می‌کنیم یعنی اینها در عَرض همدیگر هستند.
      به‌طورکلّی ما برای ترتیب هر قیاسی باید یک مقدّماتی را بچینیم، از مقدّمۀ اول به دوم، سوم و چهارم، تا اینکه به نتیجه برسیم، حالا در اصطلاح مناقشه نیست، حالا شما اسمش را ثالث و رابع بگذار. پس ما به هرچیزی که هم ظرف عروضش ذهن است و هم ظرف اتّصافش می‌گوییم معقولات ثانی منطقی، ولی به آن چیزی که ظرف عروضش ذهن است اما اتّصافش در خارج است می‌گوییم معقول ثانی فلسفی.
      حالا هر چند که بعضی از این معقولات متّرتب بر همدیگر هم باشند، اسمشان همان معقولات ثانویه است چون آنها در یک عَرضی هستند که آن عَرض همه را در برمی‌گیرد. می‌خواهم بگویم که اصطلاح معقولات ثالثه، رابعه و غیره، اصطلاح ما است، اما در اصطلاح کتب یا معقولات أولیٰ است یا معقولات ثانیه، و دیگر معقولات ثالثه و اینها را ذکر نکرده‌اند، بلکه همه را جزء معقولات ثانیه به حساب آورده‌اند. یعنی یک مادّةُالمواد برای تمام عالم درنظر آورده‌اند که هیولای أولیٰ و اولیّه می‌شود، بعد این مادّةُالمواد یک فعلیّت پیدا می‌کند، اسم آن فعلیّت را هیولای ثانویّه و دوم می‌گذارند. دیگر بعد از آن هر چیزی که می‌خواهد پیدا بشود همان هیولای ثانیّه است، چون این دیگر صورت‌بندی شده است؛ مثلاً نمک دیگر صورت‌بندی شده است، آب، هوا و بقیّه همه دیگر صورتبندی شده‌اند، پس اگر خود آنها هم بخواهند تغییر پیدا بکنند، تبدّل آنها دیگر در عَرض است، نه‌اینکه تبدّل طولی است. یعنی در تبدّل طولی فقط هیولای اولیّه و ثانیه داریم، بعد از آن، هرچه مسئله جلو برود، تبدّل در عَرض است؛ من‌باب‌مثال نمک تبدیل به آب بشود یا آب دوباره تبدیل به نمک بشود، اینها همه تبدّل در عَرض است، یعنی این دیگر دارد در خودش می‌چرخد، نه‌اینکه دارد یک سلسلۀ طولیّه را طی می‌کند، که به‌خاطر آن، اسامی عوض بشوند، اینجا هم همین‌طور است.
/ 260