جلسه ۶۱
توضیحات:
8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه
جلسه ۶۱
14این «اتّصافُهُ» که در متن آمده است، «الاتّصافُ به» بوده است، یعنی از باب حذف و ایصال است؛ یعنی «باء» در «الاتّصافُ به» را حذف کردهایم و «اتّصاف» را به آن «هاء» چسباندهایم و الف و لام را هم از اوّلش انداختهایم.
پس منطقی یعنی معقول ثانی منطقی، اوّلی از دو رسم است. مثال معقول ثانی منطقی مُعَرِّف و سایر موضوعات مسائل منطق مانند نوعیّت، جنسیّت، ذاتیّت، عرضیّت، قضیّه و قیاس است. (منبابمثال در نوعیّت وقتی ما میگوییم: «الانسانُ نوعٌ»، خود شما میتوانید سریع بگویید که آیا مفهوم نوعیّت، معقول ثانی فلسفی است یا منطقی؟ مفهوم نوعیّت باید منطقی باشد، بهخاطر اینکه اوّلاً نوع ساختۀ ذهن ما است چون ما در خارج، نوع نداریم، در خارج، حسن و حسین داریم. پس حالاکه این، ساختۀ ذهن ما است، آیا شما میتوانید این نوع را بر آنچه که در خارج است حمل بکنید؟ آیا میتوانید بگویید: «حسن نوعٌ»؟ ما این را نمیتوانیم بگوییم، اما میتوانیم بگوییم که «زیدٌ حیوانٌ»، یا «زیدٌ انسانٌ». پس شما نمیتوانید این ساختۀ ذهن را بر خارج حمل بکنید، این میشود معقول ثانی منطقی.)1
پس عروضِ مُعَرِّفیّت برای حیوان ناطق نسبت به انسان و اتّصافِ حیوان ناطق به این مُعَرِّفیّت در عقل است؛ چون حیوان ناطق در خارج جزئی است و جزئی، مُعَرِّف نیست. پس آن چیزی که در خارج است، ذاتِ حیوان ناطق است نه وصفِ مُعَرِّفیّت حیوان ناطق. تعریف دوم برای معقول ثانی، اصطلاح فلسفی در معقول ثانی است که اعمّ از تعریف منطقی برای معقول ثانی است.»
اقسام عارض در فلسفه و منطق
وَ توضیحُ المَقامِ: أنّ العارِضَ ثلاثةُ أقسامٍ:
عارِضٌ یَکونُ عُروضُهُ لِلمَعروضِ وَ اتّصافُ المَعروضِ به فی الخارجِ کَالسّوادِ. وَ ظاهِرٌ أنَّهُ مَعقولٌ اَوّلٌ بِکلا الاصطلاحَینِ.
وَ عارِضٌ فیه کلاهما فی العقلِ کَالکُلیّةِ.
وَ عارِضٌ عُروضُهُ فی العَقلِ ولکنّ الإتّصافَ به فی الخارِجِ کَالأبوَّةِ. فَإنّها و إن لم یُحاذِها شَیءٌ فی الخارِجِ کَالکُلیّةِ لکنّ اتصافَ الأبِ به فی الخارِجِ. وَ کلاهُما معقولٌ ثانٍ؛2
- . تلمیذ: آیا در اینجا هم معقول ثانی فلسفی است و هم معقول ثانی منطقی؟
استاد: بله، ولی دایرۀ فلسفی اعمّ است، منتها اینجا از نقطهنظر اصطلاح منطقی، معقول ثانی است. اما منبابمثال منطقیّین، جنس را معقول اول میدانند، نه معقول ثانی. یا مثلاً تساوی، شیئیّت، وجوب، امکان و ضرورت، همه معقول اول منطقی میشوند درحالیکه معقول ثانی فلسفی هستند.
پس نوع معقول ثانی منطقی است، چون نوع هم ظرف عروضش ذهن است یعنی ذهن آن را درست میکند، و هم ظرف اتّصافش ذهن است، چون ما نوع را در ذهن بر انسان حمل میکنیم. انسانِ کلّی در ذهن است؛ میگوییم: «الانسانُ نوعٌ»، یا میگوییم: «حیوانُ الناطق مُعَرِّفٌ»؛ پس حیوان ناطقی که معقول اول فلسفی ما است موضوع واقع میشود برای مُعَرِّفی که معقول ثانی فلسفی و منطقی ما واقع میشود. سایر موضوعات هم همینطور هستند، مثل قضیّه که خود مفهوم قضیّه، مفهوم قیاس و امثالذلک، یک قضایایی هستند که حمل میشوند بر یک کلّیاتی که آن کلّیات ساختۀ ذهن است. - . شرح المنظومه، ج 2، ص 165.
- . تلمیذ: آیا در اینجا هم معقول ثانی فلسفی است و هم معقول ثانی منطقی؟

