جلسه ۶۲
توضیحات:
8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه
جلسه ۶۲
11بیان لزوم خلف و تسلسل در مثال شیئیّت
مثلاً وقتی میگوییم که «زیدٌ شیءٌ» یا «الانسانُ شیءٌ»؛ اگر شما میگویید که این شیئیّت، جزء معقولات ثانی نیست، پس جزء معقولات اولیّه شده است. معقولات اولیّه هم آن چیزهایی هستند که مابإزاء خارجی دارند؛ مثل انسان، که مابإزاء خارجی آن، زید، عمرو، بکر و امثالذلک هستند. پس شیئیّت هم همینطور است، یعنی شیئیّت هم یک وصفی است که عارض بر آن شیء میشود و خودش هم یک مابإزاء دارد مثل بیاض و سواد که یک ذات و تقرّری برای خودشان دارند و عارض بر یک موضوع میشوند. مثلاً این رنگ سفید که روی کتاب میآید برای خودش یک وجود و تقرّری دارد و این کتاب هم برای خودش است و از آن جدا است؛ شما این رنگ را به این کتاب میزنید، این کتاب میشود سفید. پس خود این رنگ فیحدّ نفسه برای خودش یک تقرّر و مابإزائی دارد.
حالا اگر شیئیّت هم همینطور بود، یعنی شیئیّت چیزی جدای از ذات آن شیء در خارج بود که عارض بر آن میشد، مثل سواد و بیاض؛ در اینجا ما نقل کلام میکنیم در آن شیئی که الآن عارض شده است چون آن شیء غیر از زید است، ما نقل کلام در آن میکنیم، یعنی میگوییم ذات آن چیزی که الآن عارض بر این شده است چه چیزی است؟ بالأخره ذاتش باید مقولهای از مقولات باشد یعنی جوهر، عَرَض و امثالذلک باشد، یعنی بالأخره باید یک وجودی داشته باشد، باید در ذات خودش تقرّری داشته باشد. پس معلوم میشود که آن ذاتی که بر این زید حمل شده است، خودش شیء نیست، بلکه خودش ذاتی دارد. بعد نقل کلام میکنیم در آن ذات که آیا آن ذات، شیء است یا نیست؟ میگوییم آن ذات، شیء است؛ یعنی آن ذات، ذاتی است که شیئیّت بر آن، عارض شده است. دوباره آن را کنار میگذاریم و آن شیئیّت تنها را لحاظ میکنیم، و هلمّجرّا، پس در اینجا تسلسل لازم میآید.

