جلسه ۶۳
توضیحات:
9ـ غرر فی أن الوجود مطلق و مقید و کذا العدم
جلسه ۶۳
6توضیح لا بشرط بودن وجود پروردگار
تلمیذ: آیا ما دربارۀ وجود حق نمیتوانیم بگوییم که بشرط لای از عدم حد است؟
استاد: بله، اگر بگوییم که بشرط لا یعنی بشرط لای از عدم حد، دیگر در اینجا لا بشرط را از خود بشرط لا بودن انتزاع میکنیم؛ یعنی معنای بشرط لا بودن این است که همۀ بشرط شیءها را دربر بگیرد، وگرنه بشرط لا بودنش خلف میشود. پس یا شما بشرط لا را به معنای عدم حد و قید میگیرید، که در اینصورت میتوانید تمام انحاء وجودات در جمیع مراتبشان را داخل در آن بشرط لا بگنجانید. یا اینکه شما بشرط لا را بشرط لای از بقیّۀ موجودات میگیرید، که در اینصورت با عدم محدودیّت و امثالذلک تناقض پیدا میشود.
ما در اینجا قبول داریم که بشرط لا بودن با لا بشرط قِسمی یکی شدهاند، پس در این خصوص و مورد فرقی نمیکند چه ما دربارۀ وجود حق بگوییم بشرط لا است و چه بگوییم که لا بشرط است؛ لا بشرط از بشرط لائی و لا بشرط از اندماج بشرط شیءها.
اما اگر شما لا بشرط را میخواهید لا بشرط مَقسمی بگیرید، آن دیگر در باب مفاهیم است؛ یعنی اگر شما بخواهید یک وجودی را تصوّر بکنید که هم بشرط شیء با حدود و قیود را شامل بشود یعنی هم شامل عمرو، زید، بکر، آسمان و زمین بشود، و هم شامل وجود پروردگار بشود، این میشود وجود مفهومی و از باب مفاهیم. این همان طبیعت مبهمه میشود، البتّه اسمش را نمیتوانیم طبیعت بگذاریم اما بالأخره مثل طبایع مبهمه میشود.
تقسیم عدم به مطلق و مقیّد
این مباحث مربوط به وجود، و اما بحث مربوط به عدم:
عدم هم دو جور است، البتّه میدانید که ما از نقطهنظر حقایق خارجیّه عدم نداریم، چون عدم در خارج مابإزاء ندارد، پس عدم فقط در باب مفاهیم میرود. ما دو عدم داریم؛ یا عدم مطلق داریم، مثل نیستی؛ نیستی انسان، نیستی عمرو. میگویند: حسن هست؟ در جواب میگوییم: نه، حسن نیست، ما در اینجا وجود را از حسن برداشتیم. یعنی یک وقت میگوییم: «حسن موجودٌ»، و یک وقت هم میگوییم: «حسن معدومٌ»؛ یعنی آن موجود که محمول است را از او برمیداریم، این، عدم مطلق است.

