جلسه ۶۳
توضیحات:
9ـ غرر فی أن الوجود مطلق و مقید و کذا العدم
جلسه ۶۳
8وارد نبودن اشکال به مرحوم حاجی بهخاطر فرق سالبه و معدوله
ولی من در بحث عدم مقیّد و عدم مطلق میگویم که نتیجهاش یکی است؛ چون بالأخره شما در هر دو صورت یک ابصاری را از این برداشتهاید، یعنی وجود مقیّد را برداشتهاید. حالا ما کاری به این نداریم که آیا شأنیتی هم داشته است که ما آن را برداشتهایم یا از اول، آن شأنیت را هم نداشته است؟ نتیجۀ هر دو این است که ما ابصار را از این زید برداشتهایم. لذا در اینجا ما نمیتوانیم به حاجی باز اشکال وارد بکنیم؛ چون نتیجهاش یکی است، گرچه معدوله با سالبه فرق میکند. قضایای معدوله معمولاً در آنجایی آورده میشوند که ما قبلاً یک حیثیّتی را برای موضوع مفروضالوجود فرض کردهایم، و بعد نتیجۀ آن حیثیّت را با قضیّۀ معدوله برمیداریم. ولی منظور من در اینجا این است که این عدم مقیّدی که در اینجا حاجی فرموده است، از نقطهنظر نتیجه با آن قضیّۀ سالبه یکی است، یعنی ما در هر دو یک شیء مقیّدی را از این موضوع نفی کردهایم، حالا یا به سالبه نفی کردهایم و یا به معدوله، پس نتیجۀ هر دو یکی است.
متن مرحوم حاجی در تقسیم وجود و عدم به مطلق و مقیّد
غُرَرٌ فی أنّ الوجودَ مُطلقٌ و مُقیَّدٌ و کذا العَدَم
إنّ الوجودَ مع مَفهومِ العَدَمِ کُلًّا ـ مَفعولُ مُقَدَّمٍ ـ مِن إطلاقٍ و تَقییدٍ قَسَم؛ فَالوُجودُ المُطلَقُ ما هو المحمولُ فی الهَلیّةِ البسیطةِ کالإنسانُ موجودٌ، و المُقَیَّدُ ما هو المحمولُ فی الهَلیّةِ المُرَکَّبَةِ کَالإنسانُ کاتِبٌ. وَ رَفعُ هٰذَینِ عدمُ مُطلَقٍ و مُقَیَّدٍ.
وَ فی تَخصیصِ العَدَمِ بإضافةِ لَفظِ المَفهومِ إشارةٌ إلی عَدَمِ اختصاصِ هذه القِسمَةِ فی الوجودِ بِمَفهومٍ بل جاریةٌ فی حَقیقتِهِ کما هو مُصطلحُ أهلِ الذّوقِ. فَیُطلِقونَ الوجودَ المُطلَق علی ما لا یَکونُ مَحدودًا بِحَدٍّ خاصٍّ و هو حَقیقةُ الوجودِ الّتی هی عَینُ حِیثیّةِ الإباءِ عن العَدَمِ و عَینُ مَنشَأیّةِ الآثارِ الجامِعِ لِکُلِّ الوجودات بِنَحوٍ أعلیٰ و أبسَط، و المُقَیِّدَ علی المَحدودِ؛1
- . شرح المنظومة، ج 2، ص 171.

