جلسه ۶۶
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۶
7بنابراین گفتهاند که ما یک اوصافی داریم که جنبۀ وجودی و عدمی ندارند، ولی صفت برای یک امر وجودی واقع میشوند. ایشان وجود را از همین قبیل یعنی یکی از همین اوصاف ثابت فرض کردهاند، یعنی وقتی که شما وجود را صفت برای شیئی قرار میدهید و آن را در نظر میگیرید، آیا وجود، موجود است؟ یعنی آیا شما میتوانید وجود را مبتدا قرار بدهید و موجود را بر آن حمل بکنید؟ نمیتوانید آن را حمل بکنید، چون اگر بگویید: الوجودُ موجودٌ، آنوقت آن موجود یعنی ذاتی که ثَبَتَ لَهُ الوُجودُ، پس نقل کلام در آن ذات میکنیم که آیا خود آن ذات، موجود است یا نه؟ و هلمّ جرّا، که لازمهاش یا سلسلۀ غیرمتناهی است یا تحقّق وجودهای غیرمتناهی در آنِ واحد، که همۀ اینها محال است.
اطلاق ثابت و حال بر وجود توسط معتزله
پس شما نمیتوانید بگویید که الوجودُ موجودٌ، و از آنطرف نمیتوانید بگویید که وجود، معدوم است؛ چون در اینصورت شما وجود را با نقیض خودش جمع کردهاید، لذا میگویند که وجود یکی از اوصافی است که ثابت است، حالا فرق نمیکند که اسم ثابت روی آن بگذاریم یا اسم حال و بگوییم که از احوال است. احوال اوصافی هستند که نه موجود بر آنها حمل میشود و نه معدوم، مثلاً انتزاعیّات را از این باب گرفتهاند؛ ابوّت، بنوّت، عالمیّت، قادریّت، جوهریّت و عرضیّت. جوهر و عرض منظور نیست بلکه جوهریّت یعنی جوهر بودن و وصفهای انتزاعی که شما انتزاع میکنید منظور است؛ مثلاً میگویید که این کتاب، جوهریّت دارد و این رنگ، عرضیّت دارد یعنی میگویید که جوهریّت این کتاب از پنبه است و عرضیّت این کتاب از سفیدی است، و بعد این عرضیّت را حمل بر این کتاب میکنیم، نه سفید را.
یک وقتی شما خود وصف یعنی یک وصفی که انتزاعی نیست بلکه قائم به غیر است را حمل میکنید مثل سفیدی و سیاهی، خط، حجم، سطح و امثالذلک. ولی یک وقتی شما اوصاف انتزاعی را از یک شیئی استخراج میکنید و بعد بر آن حمل میکنید مثل کمیّت و کیفیت؛ ما در خارج کمیّت نداریم، ما در خارج «کم» داریم اما شما کمیّت را به من نشان بدهید؟! ما در خارج کیف یعنی رنگ داریم، ولی شما کیفیت را به من نشان بدهید؟!

