جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
16مگر اینکه اینطور گفته شود: (یعنی همان حرف ما را بزنند) که حال صفت برای موجود است به همین وجود، نهاینکه موجود است به یک وجود دیگری که ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود دیگر باشد.)
یا اینکه اینطور گفته شود: (چون اینها قائل به اصالةالماهیّه هستند) وجود نزد اینها یک امر انتزاعی است و حال، صفت انتزاعیّه است. و اتّصاف به صفت انتزاعیّه باعث نمیشود که موصوف از نظر وجود تقدّم داشته باشد. (بلکه ممکن است که ما در همان حاقّ تحقّق آن موجود، هزار صفت انتزاعیّه را انتزاع بکنیم. در اینجا تقدّم زمانی لازم نیست که مثلاً یک ماهیّتی وجود پیدا بکند و ما سال بعد وجود را از آن انتزاع بکنیم. نه، همینکه ماهیّتی شأنیّت وجود را پیدا کرد، به نفس آن شأنیّت ما وجود را از آن انتزاع میکنیم. پس در اینجا تقدّم بالوجود را لازم نداریم بلکه ماهیّت در اینجا تقدم بالتّقرّر را لازم دارد؛ یعنی اینها اینطور میگویند که ماهیّت باید در وعاء خودش قبل از اینکه وجود را ما انتزاع بکنیم مقرّر باشد، و وقتی که از تقرّر بیرون آمد و تحقّق پیدا کرد، شما به نفس تحقّق ماهیّت یعنی در همان موقع وجود را هم از آن، انتزاع میکنید و اشکالی هم پیش نمیآید.)»
متن حاجی در موجود و معدوم نبودن کلّی صاحب افراد و جنس ماهیّات حقیقیّه عَرَضیّه
وَ مِنها أنَّ الکُلّیَّ الّذی لَهُ جُزئیّاتٌ مُتَحَقِّقَةٌ فی الخارِجِ کالإنسانِ لَیسَ بِمَوجودٍ و إلّا لَکانَ مُشَخِّصًا لا کُلّیًّا و لا بِمَعدومٍ و إلّا لَمّا کان جُزءًا لِمَوجودٍ کَزیدٍ.
وَ الجَوابُ أنَّ الکُلّیَّ مَوجودٌ. قَولُکُم فَیَکونُ مُشَخِّصًا، قُلنا: الطّبیعیُّ لا یَأبیٰ عن الشَّخصیَّةِ فَإنَّهُ نَفسُ الطَّبیعَةِ الّتی یَعرُضُها الکُلّیَّةُ فی نَشأةِ الذِّهنِ و لا سیّما أنَّهُ اللابِشَرطٍ الَّذی هو مَقسَمٌ لِلمُطلَقَةِ و المَخلوطَةِ و المُجَرَّدَةِ. أو نَقولُ إنَّهُ مَعدومٌ و لا یُلزَمُ تَقَوُّمُ المَوجودِ بِالمَعدومِ لِأنَّهُ لَیسَ جُزءًا لَهُ فی الخارِجِ.
وَ مِنها أنَّ جِنسَ المَهیّاتِ الحَقیقیَّةِ العَرَضیَّةِ کَلَونیَّةِ السَّوادِ لَیسَ بِمَعدومٍ و إلّا لَتَقَوَّمَ المَوجودُ بِالمَعدومِ، و لا بِمَوجودٍ و إلّا لَزِمَ قیامُ العَرَضِ بِالعَرَضِ لِأنَّ التَرکیبَ الحَقیقیَّ علی قیامِ الأجزاءِ بَعضُها بِبَعضٍ.

