جلسه ۶۹
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۹
7شما وقتی که ترازو خالی است اگر یک سنگ در یک کفۀ ترازو گذاشتید، و بخواهید این را با آن کفۀ دیگر برابر بکنید، یا باید اینقدر جنس داخل این کفه بریزید تا این با آن هماهنگ بشود یا اگر جنسی که داخل این کفه ریختهاید به پای آن پارهسنگ نمیرسد و هموزن آن نمیشود، باید پارهسنگتان را عوض بکنید. بالأخره شما باید در یکی از این دو کفه تغییر ایجاد بکنید تا این دو کفه با همدیگر برابر بشوند. پس در زیدٌ عَدلٌ هم اگر منظور شما از عدل، وصف و ملکه باشد و از زید هم آن ذات باشد هیچگاه این دو کفۀ ترازو با همدیگر برابری نخواهند کرد. پس یا باید این عدل را عادل بکنید که دراینصورت مساوی میشوند و یا زید را ملکه بکنید تا باز این دو با هم مساوی بشوند.
منتها ما در بحث مبالغه بر سر زید میزنیم و آن را از ذاتیّت میاندازیم، و اگر نخواهیم در زیدٌ عَدلٌ مبالغه بکنیم یک عادل را برای عدل در تقدیر میگیریم، پس این بسته به اعتبار ما است. اگر ما در زیدٌ عَدلٌ بخواهیم معنای عدل را بشرط لا بگیریم که عدالت، ملکۀ خاص و بدون درنظر گرفتن جهتی باشد، چارهای نداریم که بر سر زید بزنیم. ولی اگر ما عدل را لا بشرط گرفتیم یعنی گفتیم که عدل یعنی عدالتی که منافاتی با عادل بودن نداشته باشد، آنوقت میگویند که یک الف اینجا در تقدیر بگیرید.
تعلّق اشکالِ در باب مشتق به حمل بشرط لا
پس اشکال در صورتی وارد است که شما عدل را بشرط لا بگیرید و زید را هم بهحال خودش نگهدارید، اما درصورتیکه ما عدل را لا بشرط اعتبار بکنیم که دراینصورت عدل میتواند بهجای عادل بنشیند دیگر چه علی خواجه و چه خواجه علی، چه بگویید: زیدٌ عَدلٌ و چه بگویید: زیدٌ عادلٌ، هر دو یکی هستند. در اینجا زید را دست نزدیم بلکه عدل را لا بشرط گرفتیم و دراینصورت دیگر مشکل حل میشود. عدل در اینجا دیگر معنای ترکیب خودش را از دست میدهد و بسیط میشود، یعنی عادل در اینجا یکی از انحاء وجودی عدل میشود. عدل در اینجا میگوید که من بابا هستم که چند تا بچه دارم؛ عادلی دارم، مَعدل و جایگاه عدل دارم، زمان عدل دارم، وسیلۀ عدل دارم. میگوید که من چند تا بچه دارم که یکی از آنها همان عادل است که اسم فاعل است، یکی از آنها هم مصدر است. پس ضَرب که ض، ر و ب یعنی مادّۀ اشتقاق و لا بشرط است میگوید که من چند تا بچه دارم.

