جلسه ۷۲
توضیحات:
14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه
جلسه ۷۲
15استاد: بله هر وجودی با دیگری فرق دارد، ولی مسئله در اینجا همان کیفیت خلق و حصّۀ وجودی است، که آن حصّۀ وجودی دائماً تطوّرات دارد و در هر لحظه برای او وجود دیگری بهنحو کمال میآید، ولی او اصلِ وجودی خودش را حفظ میکند. و در اینجا چیزی از او جدا نشده است تا شما بگویید: پس این، او نیست، بلکه راسم وحدت در اینجا عبارت است از تغیّرات حصّۀ وجودی که این تغیّرات در همان حصّۀ وجودی پیدا میشوند، یعنی همینطور دارد وجود بر آن اضافه میشود، نهاینکه وجود قبلی از بین برود و معدوم بشود و بعد وجود جدیدی جای آن را بگیرد. اینطور نیست که وجود قبل از بین رفته باشد بلکه همینطور وجود بر وجود اضافه میشود، نهاینکه او بخواهد از بین برود. یعنی نفس ناطقهای که الآن شما دارید یک ارتباط بین این بدن یا بین خودش و پروردگار است، که آن نفس ناطقه با حفظ همان عینِ ثابت همینطور در حال تغییر است، یعنی آن حصّۀ وجودی که الآن نفس ناطقۀ شما دارد که هویّت شما را تشکیل میدهد و شما بهواسطۀ آن هویّت از هویّت دیگر امتیاز پیدا میکنید، آن نفس ناطقه مربوط به عالَم وحدت است. و آن چیزی که مربوط به عالَم وحدت است هیچوقت از بین رفتنی نیست، بلکه همینطور تطوّرات وجود به خود میگیرد و این تطوّرات وجودی که به خود میگیرد از خودش میگیرد، یعنی خودش جامع است و از آن بساطتِ عالَم بسیط میگیرد و در خودش تغییر و تطوّر ایجاد میکند با حفظ همان جهت وحدتی که دارد.
اگر بخواهیم به عبارت خیلی سادهتر بگوییم، آن خمیرمایۀ اوّلی سر جای خودش محفوظ است که هویّت هر شخص همان است، و عینِ ثابت، نفسِ ناطقه و روح همان است. منتها این خمیرمایۀ اوّلی میآید خودش را تغییر میدهد، درست میکند، کیفیّاتی به خودش اضافه میکند و چیزهایی از خودش حذف میکند، و همینطور خودش را تلطیف میکند تا به آن تجرد تام برسد، و وقتی به آن تجرد تام رسید، میشود مقام فناء مطلق، یعنی به آنجا میرسد.

