جلسه ۷۴
توضیحات:
14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه
جلسه ۷۴
10لزوم پیداشدن طفره در صورت جواز اعادۀ معدوم
طفره به این میگویند که منبابمثال وقتی شما میخواهید یک نردبانی را طی بکنید که ده پلّه دارد؛ وقتی پایتان را از پلّۀ اول برمیدارید باید روی دومی بگذارید و بعد سومی، چهارمی تا به دهمی برسد. بله، ممکن است پایتان را از پلّۀ اوّلی بردارید و یکی در میان روی پلّۀ سوم بگذارید، ولی درهرصورت شما پلّۀ دوم را طی کردهاید، روی هوا طی کردهاید. اما ممکن نیست که شما پایتان را از روی پلّۀ اول بردارید و بدون اینکه فاصلۀ بین پلّۀ اول و دوم را طی بکنید، روی پلّۀ سوم بروید، به این طفره میگویند. حالا زیدی هم که در یک سال گذشته بوده است اگر یکمرتبه سلسلۀ عِلَل همان زید را از آن یک سال گذشته بردارد و در یک سال بعد بیندازد بدون اینکه آن زید در عَرضِ آن یک سال وجود خارجی داشته باشد، این میشود طفره و محال است.
شما میگویید که این محال نیست و ما هم میگوییم که قبول میکنیم یعنی این زیدی که در یک سال گذشته بوده است امکان دارد که در دو زمان وجود داشته باشد، حالاکه اینطور است پس در سه زمان هم میتواند وجود داشته باشد، چه فرقی میکند؟! اگر اعادۀ معدوم در مرتبۀ اول جایز است، اعادۀ دوم، سوم، دهم و بینهایت هم جایز است، و اگر جایز نیست ما در همان اعادۀ اوّلی حرف داریم. پس نتیجه میگیریم که خود این زید جدید، معاد و عین آن قبلی نیست بلکه مثل آن است.
حالا اگر شما میگویید که اعادۀ معدوم جایز است میگوییم بنابراین سلسلۀ عِلَل همان زیدی را که در یک سال قبل وجود داشت در اینجا اعاده کرده است که همان زیدی است که الآن جلوی شما است. میگوییم این که مرده بود و خاکسترش هم به باد رفته بود، سوزانده بودنش، آن را تشییع کرده بودند، دارش زده بودند، سوزانده بودند و خاکسترش را بهجای دیگری برده بودند پس چطور الآن دوباره اینجا تشریف دارند؟ میگوییم که شما مثل او هستی یا عین او؟ میگوید که من خودش هستم! میگوییم که این روح تو است که از بین نرفته است و راسمِ وحدت در تو همان تجرد روحی تو است که از بین نرفته است و الاّ جسمت که از بین رفته است. میگوید که همۀ این حرفها بیخود است، این بدن من را که الآن میبینید همان بدنی است که پارسال هم دیدید، نهاینکه مثل آن است، نهاینکه سلولها عوض شده باشند. میگوییم پس تو همان بدن قبلی هستی که الآن دوباره اعاده پیدا کرده است، در اینصورت همان سلسلۀ علل باید بتواند یکی دیگر هم مثل آن خلق بکند و کنار او بگذارد. حالا بین این دو دعوا میشود که آیا این، معاد است و آن دیگری مثل این است یا بالعکس؟ بهخاطراینکه دو چیز که نمیشود عین هم باشند بلکه باید مثل هم باشند. قبلاً خدمتتان عرض کردم که ذهن ما حتّی در خود جزئی هم میتواند توسعه بدهد، یعنی ذهن ما خود جزئی را گسترش میدهد بهنحوی که شما یک دفعه میبینید ده تا زید درست کرده است و همه کنار هم هستند و به همه هم حکم زید کرده است، ولی این مسئله در خارج نمیشود.

