جلسه ۷۵
توضیحات:
14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه
جلسه ۷۵
14وجه عدم امتیاز بین معدومِ معاد و موجودِ ابتدایی در این است که مفروض است که بین اعادۀ اول و اعادۀ دوم در ماهیّت و جمیع عوارض اشتراک است، پس یکی از اینها مستحق نیست برایاینکه معاد باشد و دیگری حادث جدید باشد بلکه هر دو مثل هم هستند، یا هر دو معاد هستند و یا هر دو جدید هستند. (همانطور که در جلسۀ قبل عرض کردم اگر زید یک بدنی مانند خودش درست بکند، شما میگویید که آن اوّلی خودش است یعنی خود زید است و آن کسی که بغلش نشسته است از نظر بدن، مثل او است چون بدنش که عین او نیست.
در مسئلۀ ما هم یک شیئی اعاده پیدا کرده است و در کنارش هم یک شیء دیگری دوباره اعاده پیدا کرده است؛ حالا شما در اینجا نمیتوانید بگویید که این دوتا عین همدیگر هستند، پس باید بگویید که اعادۀ اول عینِ موجود اوّلی است و اعادۀ دوم مثل او است. حالا ما میگوییم که چرا میگویید که اعادۀ اول عینِ موجود ابتدایی است و اعادۀ دوم مثل است، درحالیکه حکم هر دو یکی است؟ پس باید بگویید که این اعادۀ اول هم مثل است و وقتی این اعادۀ اول، مثل شد پس دیگر اعادهای وجود ندارد.)
بله، اگر تقرّر ماهیّت درحالیکه منفکِّ از وجود است جایز بود ـ (یعنی اگر ما قائل به اصالةالماهیّه بودیم، چون ماهیّت دوتا نمیشود نمیتوانیم بگوییم همان ماهیّت دوباره وجود پیدا کرده است، ولی اگر ما قائل به اصالةالماهیّه بودیم و تقرّر ماهیّت درست بود، میتوانستیم بگوییم که همان ماهیّت دوباره وجود پیدا کرده است.) ـ و اگر وجود یک امر اعتباری، زیادی و طاری بر آن ماهیّت بود ـ (ولی اصل خود آن ماهیّت است) ـ جایز است که این دو در حکم با همدیگر اختلاف داشته باشند. ولکن این انفکاک (یعنی تقرّر ماهیّت درحالیکه منفکِّ از وجود است) محال است. (بنابراین حتّی قائلین به اصالةالماهیّه هم ماهیّت را منفکِّ از وجود نمیدانند و آنها هم میگویند که اگر ماهیّتی تقرّر داشته باشد حتماً باید متلازم و متلاصق با وجود باشد، پس بهخاطر همین انتساب ماهیّت با وجود، معاد عین وجودِ قبلی نیست. یعنی حرف اینها از اصالةالماهیّة هم بدتر است.)»

