جلسه ۷۵
توضیحات:
14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه
جلسه ۷۵
19(مسئلۀ حشر جسمانی موجودات در قیامت بعد از فناء آنها به قول ما ضرری وارد نمیکند) چون در فریدۀ سوم از مقصد ششم براهین محکمی اقامه خواهیم کرد بر اینکه بدنی که در روز قیامت محشور میشود عین همان بدنی است که در دنیا موجود بوده است (یعنی این همان است. ولکن این را عرض کردیم اینکه میگوییم این همان بدن است منظور عینیّت از نظر اوصاف است، نه عینیّت هوهوی.)»
وَ امتِناعُها أی امتِناعُ الإعادَةِ لِأمرٍ لازِمٍ، إشارةٌ إلی جَوابِ استِدلالِ القائِلینَ بِالجَوازِ. تَقریرُهُ: أنَّهُ لَو امتَنَعَت فَذٰلِکَ إمّا لِماهیَّةِ المَعدومِ و لازِمِها فَیَلزَمُ أن لا یوجَدَ ابتِداءً، و إمّا لِعارِضِها المُفارِقِ فالعارِضُ یَزولُ فَیَزولُ الامتِناعُ.
وَ تَقریرُ الجَوابِ: أنَّ الامتِناعَ لِأمرٍ لازِمٍ لا لِلماهیَّةِ بَل لِلهویَّةِ أو لِماهیَّةِ المَوجودِ بَعدَ العَدَمِ.
وَ مَعنَی الإمکانِ خلافُ الاعتِقادِ الجازِمِ، أعنی الاحتِمالَ فی مِثلِ قَولِهِم: ذَر فی بُقعَةِ الإمکانِ ما ـ موصولةٌ ـ لَم یَذُدهُ أی لم یَدفَعُهُ قائِمُ البُرهانِ؛ إشارةٌ إلی جَوابِ دلیلٍ آخَرَ إقناعیٌّ لهم؛ و هو أنَّ الأصلَ فیما لا دَلیلَ علی امتِناعِهِ و وُجوبِهِ هو الإمکانُ، کَما قال الحُکَماءُ: کُلُّ ما قَرَعَ سَمعَکَ مِن الغَرائِبِ فَذَرهُ فی بُقعَةِ الإمکانِ ما لَم یَذُدکَ عَنهُ قائِمُ البُرهانِ.
وَ الجَوابُ: أنَّ التَّمَسُّکَ بِالأصلِ بَعدَ إقامَةِ الدَّلائِلِ عَلَی الامتِناعِ أمرٌ غَریبٌ و بَعدُ فیه ما فیه1. و مَعنی ما قالَهُ الحُکَماءُ أنَّ ما لا دَلیلَ علی وُجوبِهِ و لا علی امتِناعِهِ لا یَنبَغی أن تُنکِروهُ بَل ذَروهُ فی سُنبُلِهِ و فی بُقعَةِ الاحتِمالِ العَقلیِّ لا أنَّهُ یُعتَقَدُ إمکانُهُ الذّاتی؛2
دلیل اول قائلین به جواز اعاده
«و امتناع اعادۀ معدوم بهخاطر یک امر لازم است، این عبارت اشاره به جوابِ استدلال (اول) قائلین به جواز اعاده است. تقریر استدلال قائلین به جواز اعاده: اگر اعادۀ معدوم ممتنع باشد یا بهخاطر ماهیّت معدوم و لازم آن ماهیّت معدوم است که لازمۀ این حرف این است که معدوم در زمان اول هم نباید یافت بشود، (و چون از اول هم این ماهیّت را داشته است پس نباید امتناع پیدا بکند.) و یا بهخاطر عارضی است که از آن مفارقت دارد، (مثل زمان، زمانیّات، شرائط، قرائن و امثالذلک.) پس وقتی که عارض از بین برود امتناع هم از بین میرود. (یعنی وقتی که این زمان رفت و زمان بعد آمد، همان ماهیّت دوباره بهوجود میآید. و در عالَم قیامت که دیگر زمان نیست، بنابراین این چیزی که معدوم شد و در عالَم دنیا بهخاطر زمان اعاده نمیشد، در عالَم قیامت که زمانش فرق میکند دوباره تحقّق پیدا میکند.)
- . شرح الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 418.
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 204.

