جلسه ۷۷
توضیحات:
16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية
جلسه ۷۷
3یک دفعه مسئلۀ ما مسئلۀ کلی است قضیۀ ما قضیۀ کلیه است یعنی مجموع را در نظر آوردیم نه آن کلی، کلی را بهعنوان کلی طبیعی، قضیّه کلیه مثلاً «کُل مَن فی البلد قد مات» زلزلهای آمده و همۀ افراد ازبین رفتهاند الآن این قضیۀ ما قضیۀ کلیه است موجبۀ جزئیه نیست در اینصورت باز به آن قضیۀ خارجیه میگویند بهخاطر اینکه احکام و موضوع و افراد خارجی موضوع روی آنها رفته است یعنی وجود خارجی آن افراد در ثبوت معنی برای موضوع... بعداً در یک اشکال دیگر مسائلی پیش میآید که.... تعبیری که عرض میکنم این است که وجود خارجی آن موضوع در حکم به محمول در آن دخالت دارد بنابراین چون خارجیها قبلاً وجود ندارند پس داخل در قضیۀ خارجیه نیستند. یااینکه قبلیها هستند مثلاً بعدیها نیستند بهخاطر اینکه وجود بر قبلیها بار شده و عارض شده ولی بعدیها نیستند. این را قضیۀ خارجیه میگوییم؛ افرادی که موجود هستند مورد نظر هستند بهجهت اینکه وقتی میگوییم: «کُل مَن فی البلد قد مات» قضیۀ فعلی قطعاً مورد لحاظ نیست بالأخره یک ساعت از فوت آنها گذشته است، یک روز از فوت آنها گذشته است باز حکم، حکم ماضی میشود و اگر در بعضی از موارد فیالجمله عبارت اختلافی داشته باشد باید که آن را اصلاح کنیم. هم افراد خارجی که الآن هستند و هم افراد خارجی که وجود یک زمان بر آنها بار شده بود اینها همه داخل در قضیۀ خارجیه هستند.
«کُل مَن فی البلد سائر» الآن همه دارند حرکت میکنند و دارند از شهر بیرون میروند یااینکه «کُل مَن فی البلد قد مُات فی سنة ماضیه» خُب اینهم باز قضیّه، قضیۀ خارجیه است و این مربوط به وجود است.
عرض کنم که بعداً صحبت را عرض میکنیم بر بحث ملاکیت بر حقیقت در کلام بوعلی دارد و همینطور آشتیانی هم دارد و حق همان است که خود ایشان ذکر کردند گرچه ما میتوانیم به یک عبارتی بگوییم که اینها احکامی است که دائر مدار تعریف است و این تعریف، تعریف بهتری است حالا صحبتش این است که در اینجا ما وجود موضوع را ملاک برای تعلیق حکم به او قرار میدهیم بنابراین افرادی که در آینده و در مستقبل هنوز وجود پیدا نکردهاند آنها داخل در قضیۀ ما نیستند اینهم قضیۀ خارجیه.

