جلسه ۷۷
توضیحات:
16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية
جلسه ۷۷
7الإنسانُ ممکنٌ و دارای حدود ماهوی، خب این نوع را که ما از همان انسان انتزاع کردیم بر انسان حمل میکنیم. بنابراین این الإنسان نوعٌ بر حدود ذات شیء منطبق است. خود این شیء که انسان باشد یک حدود و تعریفی دارد یک ذاتیات و لوازمی دارد یک صفاتی دارد. درست شد؟! آنوقت ما این حدود ماهویِ این شیء را وقتی که لحاظ کردیم این قضیّه را از آن میسازیم پس نفسالأمر ما در اینجا حدود ذات خود شیء میشود، در واقع ما در نفسالأمر یک قدری توسعه دادیم؛ نفسالأمر را در قضایای خارجیه و حقیقیه و شخصیه، عالم اعیان قرار میدهیم، نفسالأمر را در قضایای ذهنیه حدود ماهوی خود شیء قرار میدهیم. با این بیان اشکال در اینجا حل میشود.
مسئلهای که در اینجا هست و آن مسئله همان است که بارها خدمتتان عرض کردم؛ این مسئله این است که هیچگاه ذهن بدون ارتباط با عالم خارج و عالم واقع ـ هرچه که باشد ـ نمیتواند قضیّه و صورتی را در خودش ترسیم کند یعنی وقتی که شما میگویید: الإنسان نوعٌ این الإنسان نوعٌ را شما چطور تصور میکنید؟ اشکال اوّلی که در اینجا وارد میشود این است که شما میگویید: حدود ذات شیء ملاک برای حدوث است پس دور یا تسلسل لازم میآید. حدود ذات شیء را از کجا آوردهاید؟! اگر حدود ذات شیء خودش ساختۀ ذهن است این همان اشکال اول است که هر ذهنی برای شیء یک حدودی را ترسیم میکند. اینطور است دیگر؛ هر ذهن برای هر شیء که تصویر میکند یک سری حدودی را ترسیم کند، این شیء دارای این خصوصیّات است پس فلان است منبابمثال میگویید: اینکه الآن جلوی من است از پلاستیک است و دارای چنین خصوصیّاتی است پس قابل اشتعال و آب شدن است، میآیید در حال حرارت و اشتعال، آبشدن این را بر این [وفق میدهید] درست شد؟! حالا بگویید: نه آقا اینکه الآن شما دارید میبینید چشمتان اشتباه دیده است این استیل است و دارای چنین خصوصیتی است و آهنی است و در اشتعال آب نمیشود و ازبین هم نمیرود. خب شما ذهنتان بر اساس این خصوصیّاتی که دارد ـ حالا یا این خصوصیّات صحیح بوده، برداشت صحیح بوده یا نه ـ این برداشت را کرده است که چطور شیء را دیدید و چطور آن را تصور کردید و چطور جوانبش را سنجیدید تمام اینها یک مجموعهای در ذهن شما بهوجود آورده که حکم میکنید بر اینکه این الآن پلاستیک است. این یک بحث خیلی دقیقی است که آیا اصلاً آنچه را که ما میبینیم همین است که در عالم واقع هست یا نه، غیر از این است؟! خیلی مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در همان بحث روش رئالیسم زحمت کشیدند که یک هوهویتی و یک عینیّتی بین ذهنیت و خارج برقرار کنند که البتّه ما میتوانیم تا حدودی این مسئله را بپذیریم ولی بهطورکلی شاید نتوانیم با تمام مطالب در آنجا موافقت کنیم. یک هوهویتی بین این شیء این ذهنیت ما بر آن وارد کردیم. شما الآن فرض کنید که تصور میکنید این شیء الآن استیل است و این خصوصیاتش هست صد سال بعد میفهمید که نه آقا اصلاً اشتباه بوده؛ اصلاً این قضیّه اشتباه بوده و این اصلاً یک چیز دیگری بوده غیر از آن چیزی که شما تابهحال تصور میکردید. صد سال تمام مسائل و تمام مبانی همه میرود روی یک تئوری و این تئوری مسلّم است و بعداً برچیده میشود!

