جلسه ۷۷
توضیحات:
16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية
جلسه ۷۷
8فرق علوم امروزی با علوم حقیقی
اصلاً علوم امروزی همه بر همین اساس است. اینکه علوم امروزی همهاش کشک است بهخاطر همین است که اینها همه بر اساس تئوری است یعنی مینشینند میگویند: خب حالا این که اینطور است پس فرض را بر این قرار میدهیم بعد میگویند: نه آقا اصلاً اشتباه بوده است و این غیر از این علوم حقیقی است که واقعیت دارد.
ببینید از نقطهنظر تمایز در آن شکی نیست اما آن خصوصیتی که این تمایز ناشی از آن میشود چه خصوصیتی است؟! آیا آدم میفهمد؟!
تلمیذ: از آثارش می فهمد.
استاد: آیا واقعاً به آن پی برده است؟
تلمیذ: اجمالاً پی برده است.
استاد: ما هم همین را میگوییم؛ ما میگوییم: الآن این برداشت اجمالی که شما از عالم دارید منطبق با این عالم نیست.
مسئله این است که اگر ما واقعیت و نفسالأمر را خود ذات شیء قرار دهیم، ملاک برای حقیقت این ذات شیء چیست؟ یعنی شما گفتید: الإنسان نوعٌ بسیار خب و گفتید که این قضیّه هم صادق است، چرا صادق است؟! بهخاطر اینکه ذاتیت انسان همان نوعیت را تشکیل میدهد. درست شد؟! بنابراین چون ذات انسان نوع دارد و دارای جنس و فصل است پس این قضیۀ الإنسان نوعٌ درست است.
خب اشکال این است که آن ذات شیء را شما از کجا پیدا کردید؟! شما میگویید که ذات شیء دارای جنس و فصل است. آیا خود او هم یک قضیّه است یا نه؟! خود او هم باید با واقع منطبق باشد یا نباشد؟! و هَلُمَّ جَرّا.
پس ما نمیتوانیم خود ذات شیء را... بله اگر ما ذات شیء را بالواسطه و به طرز توسط ملاک برای حقّانیت قرار دهیم در اینصورت این مسئله اشکال پیدا نمیکند بهخاطر اینکه ما از خود ذات شیء چیز میکنیم و میگوییم: این قضیّه در صورتی حقیقت دارد که با حدود ماهوی خود آن شیء منطبق باشد حالا سراغ حدود ماهوی آن شیء میرویم اصل آن حدود ماهوی که آیا آن حدود ماهوی که شما برای شیء اثبات کردید آیا این حدود ماهوی واقعاً بر آن شیء اثبات میشود یا نمیشود؟! صحبت در این است که آن چطور اثبات میشود. او بالأخره باید یک ارتباطی با خارج داشته باشد یعنی ما خواهینخواهی باید سراغ خارج برویم تا اینکه این مسئلۀ [حقیقیه را] منطبق کنیم و از ذهن خودمان بیرون کنیم یعنی این قضیّه را از ذهن خودمان بیرون بیاوریم. یک معیار خارجی بهدست بدهیم که آن معیار خارجی ما ملاک میشود برایاینکه این ذهن ما الآن دارد درست تصور میکند. به عبارت دیگر ما نمیتوانیم به ذهن خودمان عینیّت بدهیم و ما نمیتوانیم واقعیت به ذهن خودمان بدهیم. اگر بخواهیم واقعیت به ذهن بدهیم همین اجتماع نقیضین پیش میآید. اگر ذهن ملاک برای واقعیت باشد یک ذهن الإنسان لیسَ بنوعٍ را تصور میکند و یک ذهن الإنسان نوعٌ، پس قضیّه چه شد؟!

