جلسه ۷۸
توضیحات:
16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية
جلسه ۷۸
10البتّه مطالب دیگری هم هست که دیگر گفتن ندارد و من از روی متن آن میخوانم مثلاینکه چرا امر میگویند؟ بهخاطر اینکه مصداق کلمۀ وجود است در موجودات ماهیات وجود ندارد و همان مشیت خدا است که ماهیت ندارد این مشیت خدا عبارت از امر خدا است همان کلمۀ وجود نوری و امثالذلک است که [کلام] مرحوم حاجی خیلی گل کرده است و خیلی مسائل را گفته است!
نکتهای که در اینجا هست این است که مرحوم حاجی میفرماید: معنای نفسالأمر اوّلی أولیٰ است بهخاطر اینکه ما معنای نفسالأمر را به هر معنایی که بگیریم؛ به معنای وجود منبسط بگیریم، به معنای مشیت الهیه بگیریم باز این وقتی که تجلی به آن عالم دارد و مظهر برای آن عالم است باز خود شیء نیست یعنی باز خود شیء یک مسئله است و تجلی و ظهور آن در عالم امر یک مسئلۀ دیگر است و به عبارت دیگر انطباق یک قضیّه بر نفس شیء أولیٰ است از انطباق یک قضیّه با آن عالم امر که با آن عالم امر منطبق بشود بهجهت اینکه خود شیء به ذات خودش اقرب است از انتسابش با آن عالم امر که آن شیء را بهوجود آورده و محققش کرده است. لذا ما حد ذات شیء را نفسالأمر بگیریم بهتر است تااینکه نفسالأمر را به معنای عالم امر بگیریم، ما نفسالأمر را به معنای حد ذات شیء میگیریم یعنی حدود خود شیء به عبارت دیگر ملاک هر قضیهای در قضایای ذهنیه و در قضایای حقیقیه عبارت است از انطباق این قضیّه با همان حدود ماهوی خودش.
چیزی که در اینجا بهنظر میرسد این است که مرحوم حاجی مقام تنزّل اسماء و صفات را اینطورکه باید و شاید ادراک نکرده است بهجهت اینکه وقتی ما آن جزئیت یک امر را و آن شخصیت و تشخص یک موجود را در خارج معلول برای نزول عالم اسماء و صفات به عالم امر بدانیم، هویتی و تعیّنی که این شیء خارجی نسبت به ذات خودش پیدا میکند متأثّر است از انتساب این هویت به عالم امر، بنابراین حدود ذاتی خود شیء نسبت به خودِ شیء متأخّر است از انتساب این حدود ذاتی که تنازل این اسماء و صفات الهی است. حالا بهنحو جزئی و بهنحو مجمل عرض کردم تا بعداً إنشاءالله این قضیّه میآید.

