اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية

جلسه ۷۸

توضیحات:

16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۸

8
  • ماهیت در اذهان تفاوت پیدا می‌کند و هر کسی برای خودش یک ذهن دارد پس ملاک چیست؟ ملاک این برگشتش به قضایای حقیقیه است یعنی قضایای حقیقیه است که ذهن ما را تشکیل می‌دهد. شما که می‌خواهید بگویید: النوعُ مجموعٌ مِن الفصل و الجنس باید این معنای نوع را بدانید یا نه؟! باید بدانید. این معنای نوع دانستن از چه پیدا می‌شود؟ از اینکه شما یک قضیّه را مرآت قرار بدهید و نوع را بر آن حمل کنید مثل الإنسان نوعٌ، اینکه می‌گویید: الإنسان نوعٌ، این نوع را چه‌کار می‌کنید؟! اول انسان را تصور می‌کنید، یک معنایی از جنس و فصل را در ذهن می‌آورید و وقتی که در ذهن آوردید و به انسان حمل کردید بعد این نوع را از آن انتزاع می‌کنید درست شد؟! نوع را انتزاع کردید پس نوع را تصور کردید، تصور نوع چیست؟ تصور نوع، انسان است، نوع مساوی با انسان است، نوع مساوی با شجر است، نوع مساوی با... یعنی یک معنایی را شما در ذهن آوردید که این معنا حاکی و مرآت و عنوان است از انواع و مصادیق متعددۀ خودش. شما در قضایای حقیقی چه گفتید؟ مگر نگفتید که قضایای حقیقیه آن قضیه‌ای است که به خارج منتهی بشود به‌عنوان حاکی و به‌عنوان مرآت یعنی وقتی که می‌گوییم: الإنسان موجودٌ این الإنسان نوعٌ یک قضیۀ حقیقیه است؛ هم شامل افراد خارجیه می‌شود هم شامل افراد محقق الوجود می‌شود هم مقدرةالوجود و هم به افراد سه‌پا، دوپا، چهارپا، شش‌پا سه‌کله، ده‌کله، دوکله، هر انسانی که این ماهیت در خارج تحقق پیدا بکند به آن می‌گویند: انسان، درست شد؟!

  • حالا اینکه می‌گویید: «الإنسان» به چه لحاظ می‌گویید؟! من‌باب‌مثال می‌گویید: الإنسان ناطقٌ که این یک قضیۀ حقیقیه است که نطق را روی ماهیت انسان به چه لحاظی می‌برید؟ به لحاظ خارج می‌گویید دیگر، ببینید چون من در خارج دیدم انسان‌های جزئی نطق دارند لذا یک برداشت کلی و انتزاع کلی از این جزئیات کردم و اسمش را انسان گذاشتم. از نطق‌های جزئی یک انتزاع کلی کردند و اسمش را ناطق گذاشتند. این ناطق را بر این آقای انسان حمل کردند شد: الإنسانُ ناطقٌ، این حملش درست است این ناطق را گفتند و این انسان را هم حمل کردند حالا معنای الإنسانُ ناطقٌ یک معنای صادقه است چون با خارج منطبق است بعد می‌آییم مرحلۀ بعد می‌گوییم که خیلی خب این انسانی که الآن آمده و در ذهن من یک حقیقتی را تشکیل داده است اسمش را چه بگذارم؟! آیا به انسان «فصل» بگویم؟! می‌گویم: نه فصل یعنی جدا، انسان که الآن باعث جدایی نیست بلکه یک چیزی در انسان هست که این چیز باعث جدایی انسان از غیر انسان است لذا اسم آن را فصل می‌گذارم. آیا بگویم که الإنسان جنسٌ؟! نه، جنس یک چیزی است که باعث اشتراک بین غیر انسان و انسان می‌شود که آن حیوان است، پس اسم حیوان را جنس می‌گذارم. حالا اسم خود انسان را هم چه بگذارم؟ می‌گذارم «نوع»، عیبی ندارد ـ ما که در اسم گذاشتن چیز نداریم حالا هرچه بگذاریم ـ یا می‌گذارم کله یا پاچه یا هرچه می‌خواهم می‌گذارم. بالأخره برای این انسان یک معنایی را باید [لحاظ] کنیم؟ حالا ما اسمش را نوع می‌گذاریم نوع که گذاشتیم می‌گوییم: النوعٌ مجموعٌ من الجنس و الفصل این نوع که مجموع از جنس و فصل است منطبق علیه همین الإنسان ناطقٌ و الإنسان حیوانٌ است پس برگشت این قضیۀ ذهنیۀ ما به یک قضیۀ حقیقیه است که این قضیۀ حقیقیه خودش ذهنیه است. درست شد؟! حالا ملاک آن قضیۀ حقیقیه چیست؟ ملاکش با خارج است پس برگشت قضایای ذهنیه ما به قضایای خارجیه شد. لذا ما این حد ذات شیء را که نفس‌الأمر است هم مربوط به قضایای حقیقیه قرار می‌دهیم و هم مربوط به قضایای ذهنیه قرار می‌دهیم. این مسئله تمام شد.

/