جلسه ۷۹
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۷۹
11فَدفعُ هذا الوهمِ حَدّاهُم عَلی القولِ بِأنَّ الماهیةَ فی قوامِ ذاتِها مَجعولةٌ مفتقرةٌ إلی الجاعلٍ.1
[دفع این توهّم] آنها را کشاند بر قول به اینکه ماهیت بر قوام ذاتش مجعول است و در قوام ذاتش نیاز به جاعل دارد.
کَما قال المحققُ اللاهیجی عَلیه الرحمة فی المَسألةِ السابعةِ و العشرین مِنَ الشوارق معَ تَصلُّبِهِ فی أصالةِ الماهیة جَعلًا و تَحققًا.2
محقق لاهیجی در مسئله بیست و هفت از شوارق، میگوید که هم جعل به ماهیت خورده و هم از نظر تحقق ماهیت محقق، و وجود امر انتزاعیه است.
المرادُ مِن کونِ المجعولِ هو الماهیة هو نفی تَوَهّم أن یکونَ الماهیاتُ ثابتاتٌ فی العدمِ بلا جعلٍ و وجودٍ ثُم یَصدر مِن الجاعل الوجودُ أو اتصافُ الماهیةِ بالوجودِ.3
ایشان فرمودند اینکه ما میگوییم: «مجهول ماهیت است» [بهخاطر] نفی توهّم این است که ماهیت، ثابتات در عدم، بدون جعل و وجود هستند. بعد، از جاعل وجود ثابت میشود و یا اتصاف ماهیت به وجود است.
فإذا ارتَفَعَ هذا التوهّم فَلا مضایقةَ فی الذهابِ إلی جعلِ الوجودِ أو الاتصافِ بعد أن تیقنَ أن لا ماهیةَ قَبلَ الجَعل.4
حالا اگر ما این را توهّم نکردیم و ماهیت را ثابتات ازلیه نگرفتیم، دیگر اشکالی ندارد که ما بگوییم: وجود مجعوله یا اتصاف مجعوله، بعد از اینکه [یقین پیدا کردیم که] ماهیتی قبل از جعل نیست و قبل از اینکه جعل به وجود تعلق بگیرد ماهیتی [نیست].
خب ایشان البتّه آمدند گفتند حتی ماهیت متقرّره ای هم نیست یعنی حتی ماهیت در تقرّر خودش هم نیاز به جعل دارد. آن وقت اشکالی که به نظر من رسید این است: بنابراین شما جعل و تقرّر را هر دو یکی میدانید یعنی وجود و تقرّر را یکی میدانید درحالیکه این خلاف فرض شما است؛ شما ماهیات را متقرّره میدانید بعد به این ماهیات متقرّره وجود تعلق میگیرد به اضافۀ اشراقی که بر آن ماهیات متقرّره موجود میشود. اگر شما در قوام ذات اصلاً ماهیتی را [متصوّر] ندانید ـ نه متقرّر و نه موجود ـ در اینصورت این با فرض شما مخالف است و با مسئلۀ ما هم منافات دارد، بهخاطر اینکه ما ماهیات را ادراک میکنیم قبل از اینکه وجود به آنها تعلق بگیرد.
- . منظومه، ج 2، ص 226.
- . همان.
- . منظومه، ج 2، ص 227.
- . منظومه، ج 2، ص 227.

