جلسه ۸۰
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۸۰
8میگویم که بر مطلب ایشان اشکال میشود، ماهیت از جاعل، بالذات مستغنی است چون ماهیت سراب است و نسبتش به وجود و عدم مساوی است [و اعتباری است] لذا مستغنی از جاعل است خود ماهیت در ظرف خودش نیاز به جاعل ندارد، بله ماهیت اگر بخواهد وجود پیدا بکند نیاز به فاعل است ولی خود ماهیت من حیث هی نیاز به فاعل ندارد. شما یک ماهیتی را تصور میکنید بدون اینکه ماهیت خلق شده باشد یا نشده باشد یا ببینید یا نبینید، در ذهنتان میآید.
و أنَّها دونَ المجعولیةِ لا یخرجُها عن الإمکان. و لا یلحقها بِالغنی مِن فرطِ التحصُّل و أنَّه فوقُ الجعل.1
جاعل این را از امکان خارج نمیکند و ملحق به غنیٰ نمیکند از فرط تحصّل چون ماهیت در ذات خودش آنقدر متحصّل است که اصلاً جاعل نمیتواند آن را از امکان خارج کند و به غنیٰ ملحق بکند چون ماهیت در ذات خودش نیازی به وجود ندارد، در ذات خودش ماهیت خودش تحقق دارد نهاینکه تقرّر دارد یعنی ذاتیِ ماهیت همان نفس وجود خودش هست.
«و أنَّه فوقُ الجعل» این فوق جعل است یعنی ماهیت در اینجا به جعل کاری ندارد یعنی تحصّل و غنیٰ بالاتر از جعل است یعنی وقتی که یک چیزی غنی بود این غنیٰ باعث میشود که دیگر جعل به او تعلق نمیگیرد، آن چیزی که غنی نیست و امکان دارد، جعل به او تعلق میگیرد. پس جاعل هیچوقت نمیآید این ماهیت را از این حدود امکان خودش بیرون بیاورد و او را مستغنی بکند و او را به مرحلۀ ضرورت و وجود برساند بلکه ماهیت اصلاً سراب است و هیچگونه چیزی ندارد و برای خودش تقررّی ندارد. از این نقطهنظر بینیاز از جاعل است نه از نقطهنظر تحصّل و از نقطهنظر غنیٰ.
و أیضًا کیف یکونُ نفسُ قوامِ الماهیةِ مصححَ حملِ الوجودِ و هی لا موجودةٌ و لا معدومةٌ و لو کانَت مصححةً لزِمَ الانقلابُ عن الإمکانِ الذّاتی إلی الوجوبِ الذاتی کَما فی الأسفارِ.2
- . منظومه، ج 2، ص 228.
- . همان.

