جلسه ۸۳
توضیحات:
الفریدة الثانیة فی الوجوب و الإمکان / 18ـ غرر فی المواد الثلاث
جلسه ۸۳
4تلمیذ: وجود ربطی در خارج نداریم. رابطی هم در ذهن است.
استاد: وجود رابط نداریم، وجود رابط مربوط به ذهن است. رابطی هم در ذهن داریم، بله وجود رابطی وجود عرض است که در ذهن باشد یا در خارج باشد فرق نمیکند، شما الآن یک عرض را مثل سفیدی تصور نمیکنید؟!
تلمیذ: مستقل نیست.
استاد: چرا مستقل است دیگر. اصل سفیدی را تصور میکنید.
رابطی هم هست، نفسی هم هست. خود وجود را مستقلاً، چرا سوار بر دیگری میکنید، شما اگر وجود را سوار بر دیگری کنید دیگر نمیتوانید بر شیء حمل کنید؛ وقتی شما سفیدی را سوار بر یک شیء میکنید، آن وقت میتوانید به کتاب حمل کنید؟ دیگر نمیتوانید حمل کنید، سفیدی گچ به کتاب حمل نمیشود، تمام موجوداتی که اعراض آنها را تصور میکنید همه را مستقل و بدون موضوع تصور میکنید، بعد شما موضوع میآورید روی آن بار میکنید ولی وجود عرض در خارج بدون موضوع نمیشود لذا این را وجود نفسی میگوییم، وجود رابطی از وجود نفسی بودن خارج نمیشود، لغیره است اما اینطور نیست که فیغیره باشد. وجود رابطی قسمی از نفسی است، سابقیها با یکدیگر قاطی میکردند اما مرحوم حاجی همانطور که اینجا میفرمایند، أولیٰ این است که ما وجود رابط را به وجود فی غیره بدهیم یعنی آن وجود در ضمن غیر مشخص شود، وجود رابطی را وجود اعراض بگوییم، وجود اعراض از نظر ذهنی وجود فینفسه هستند، همانطور که شما جوهر را فینفسه تصور میکنید کیف را هم فینفسه تصور میکنید، حالا ممکن است که شما جوهری را بدون عرض تصور کنید؟ بله، شما نفس جوهر را بهعنوان هیولای مبهمه تصور میکنید اما هر جوهری را در خارج تصور کنید یک عرضی روی این جوهر آمده است، غیر از این است؟! بنابراین ذهن شما میتواند جوهر را تصور کند بدون اینکه عوارض وجودی خارجی این جوهر را در ذهن بیاورد. همانطور که در خارج یک عرضی بدون موضوع محقق نمیشود، در خارج جوهر بدون عرض هم محقق نمیشود و همانطور که ذهن جوهر را از آن وجود خالی میکند و مستقلاً در ذهن بهطور هیولای مبهمه میآورد، همینطور عرض را از این موضوع مُنخَلع میکند و بهطور یک عرض مستقل و مبهم در ذهن میآورد؛ لذا شما هر شیء سفیدی را میتوانید با آن سفیدی در ذهن خودتان محک بزنید. مثلاً به این فرش و به این کتاب نگاه میکنید و به این صفحه نگاه میکنید و میگویید که سفیدی این کتاب از این صفحه بیشتر است، اینکه میگویید بیشتر است برای چیست؟ برای این است که شما با این سفیدی در ذهن خودتان سنجیدهاید چون آن سفیدی مجرّد است؛ لذا سفیدیهای دیگر هم قابل مقیاس با او و قابل نتیجه است اما اگر آن سفیدی را شما در ذهنتان یک طور دیگر میسنجیدید، دیگر نمیتوانستید با آن بسنجید، آن سفیدی اختصاص به آن دارد. پس اینکه شما موضوعات خارجی و کیفهای خارجی را با یک سری ارزش و معیار برای این شیء خارجی قرار میدهید دلیل بر این است که آنها را مستقلاً تصور کردهاید، تمام اینها استقلالی هستند و وجود نفسی هیچ منافاتی با وجود رابطی ندارد بلکه اصلاً عین وجود نفسی است. البتّه خود مرحوم حاجی در اینجا تقسیم نکردند و اگر وجود ذهنی را با وجود خارجی جدا میکردند و تفریق قائل میشدند دیگر معنای روشنتری بود.

