جلسه ۸۵
توضیحات:
19ـ غرر في أنها اعتبارية
جلسه ۸۵
10بله، آقایان در مورد وجوب و امکان میگویند که اینها وجود خارجی هستند. خیاطی نزد پادشاه رفت و گفت که حولهای درست کردهام که نقشش را فقط حلالزاده میبیند و حرامزاده نمیبیند! پادشاه گفت: «بله، بله!» چون اگر میگفت: «نه»، حرامزاده میشد! خلاصه میخواست از زیر کشتن دربرود. دیگر هر کسی چیزی میگفت، وزرا هم آمدند و تعریف کردند که چه نقشی دارد و بله، بله و ... !
حال این وجوب و امکان هم را در خارج حلالزاده میبیند! لابد ما چون در نسبمان اشکال است نمیتوانیم وجوبی در خارج ببینیم! منبابمثال در این چارچوبِ در، یک وجوب داریم و یک امکان هم داریم! این آقایان مثلاینکه حلالزادهاند!
إذْ لَم یَذهَبْ أحدٌ إلی ثُبوتیتَّهِ مُحصَّلة لَزمَ مِن عَدَمیّة المَجْموعِ مَجموعُ المَحذُوراتِ الثَّلاثةِ المَذکورَةِ فی البَیتَیْنِ أَو کُلّ واحدٍ مِن الثَّلَاثةِ بأنْ یَکونَ الخصوصیَّةُ حیثُ وَقَعتْ عَلی سَبیل التَّمثیلِ. 1
احدی به ثبوتیت امتناع نرفته است، اگر محصّله نباشد صحیح نیست و از عدمیت مجموع یعنی اینکه مجموع معدوم است، مجموع محذورات ثلاثه لازم میآید؛ یعنی وقتی که یک واجب معدوم است پس عدمالوجوب را بر آن بار میکنید که مثلاً «الله لیسَ بِواجبٍ» بهخاطر اینکه وقتی شما گفتید که وجود امر عدمی است، چه بگویید: «الله واجبٌ» یا بگویید: «الله لیسَ بِواجبٍ»، هر دو یکی است چون واجب امر عدمی میشود. چه بگویید: «زیدٌ ممکنٌ» یا بگویید: «زیدٌ غیرُ ممکنٌ»، چه بگویید: «شریکُ الباری ممتنعٌ» یا بگویید: «شریکُ الباری غیرُ مُمتنعٌ» [فرقی ندارد] چون بالأخره همۀ اینها امور عدمی هستند، وقتی امر عدمیشد چه همان را بیاورید و چه «لا» قبل آن بیاورید عدم، عدم است و فرقی ندارد.
مجموع محذورات لازم میآید، اینکه مجموع معدوم باشد حالا کاری به تکتک ـ وجوب، امکان، ... ـ نداریم، منحیثالمجموع وقتی که اینها معدوم باشند مجموع محذورات ثلاثه لازم میآید که اینها در دو بیت ذکر شدند که مجموع محذورات ثلاثه چه زمانی بهوجود میآید.
«أو کُلّ واحد مِن الثَّلَاثة» یا هر کدام از این ثلاثه لازم میآید، «إمکانُه لا کان لا إمکانَ له» همینطور میشود، «وُجوبُه کان لا وجوبَ له» میشود، «امتناعهُ لا کان امتِناع لَه» میشود، همینطور رفع نقیضین در اینها لازم میآید یعنی رفع نقیضین هم در واجب و هم در امکان و هم در امتناع لازم میآید. یا اینکه «وَ الواجِبُ عَنه الوُجوبُ یَنْحَسِم»؛ از واجب، امکان یا امتناع از ماهیتی لازم میآید، هر کدام از اینها برای عدم محصّله بودن لازم میآید.
- . منظومه، ج 2، ص 246.

