جلسه ۸۵
توضیحات:
19ـ غرر في أنها اعتبارية
جلسه ۸۵
11«بِأَن یَکونَ الخُصوصِیَّةَ حَیثُ وَقَعتْ علیٰ سَبیلِ التَّمثیلِ» آن خصوصیتی که ما اول راجع به امکان گفتیم بعد راجع به رفع نقیضین گفتیم بعد راجع به واجب گفتیم «عَلی سَبیلِ التَّمثیلِ» است والاّ همین راجع به دوتای دیگر هم پیدا میشود.
أحدها أنه حینئذ قولنا إمکانه لا کان عین قولنا لا إمکان له إذ لا میز فی الأعدام. 1
اشکال اول (قائلین به خارجیت مواد ثلاث به ما) این است که اگر بگوییم: امکان امر عدمی است، پس این که بگوییم: «لا إمکانه» عین این است که بگوییم: «لا إمکان له»
یعنی عدم امکان؛ امکان آن شیء که وجود ندارد، اینطور معنا میشود چون در خارج وجود ندارد. ایشان مثلاً ما را رد میکنند، شما میگویید که در خارج امکانی وجود ندارد، بسیار خوب! میگویید که امکانش در خارج وجود ندارد مثل آن است که بگوییم: «لا امکان له؛ غیرممکن» یعنی امکان که امر عدمی است با غیرممکن یک معنا میدهد، این خلطی است که اینها در اینجا کردهاند.
«أحدها...» یکی از اشکالاتی که پیدا میشود همین است که معدوم بودن امکان عین این است که بگوییم: «لا امکان له؛ ممکن نیست». «إذ لا میز فی الأعدام» چه بگوییم: «ممکن است و در خارج نیست» و چه بگوییم: «غیر ممکن است» امتیازی در اعدام نیست.
فَیلزَمُ أَنْ لا یَکونَ المُمکِنُ مُمکناً. هذا خُلفٌ. وَ وجهُ البُطلانِ أنَّ الإمکانَ حینَئذٍ هو الأمرُ العَدَمیُّ وَ نَفیُ الإمکانِ هو رفعُ هذا الشَّیءِ العدَمیِّ و الشَّیء مُطلقاً و رَفْعِه مُتناقِضانِ و الأَعْدامُ بِاعْتِبارِ ما یُضافُ إلَیها مُتمایِزةٌ. کما مر.2
در اینصورت لازم میآید که ممکن از امکان بیفتد و محال شود و هذا خلف. «و وَجْهُ البُطلانِ ...» شما که میگویید: «لا امکان» آن را به امکان امر عدمی میزنید، نه به امکانی که وصف انتزاعی از حاقّ آن ماهیت است. «و نَفیُ الإمکانِ هو رَفعُ هذا الشیءِ العدَمیِّ؛ نفی امکان عبارت است از رفع شیئی که خود این شیء عدمی است» یعنی امکانی که عدمی است پس لا امکان آن شیء عدمی میشود پس خود وجود میشود. «و الشَّیء مُطلقاً و رَفعُه مُتناقِضانِ؛ شی مطلق است و رفعش متناقضان است» شما وجود زید را درنظر بگیرید، وجود زید میشود شیء بهنحو مطلق، رفع آن لا وجود میشود، وقتی لا وجود شد با وجود زید متناقضان میشود بنابراین اینطور نیست که شما امکان را امر عدمی گرفتهاید بعد لا امکان را به وجود امکان میگذارید نه بر امر عدمی، اگر شما گفتید که امکان امر عدمی است لا امکان، عدم این امر عدمی میشود، عدم امر عدمی همان وجود میشود. بنابراین اگر امکان امر عدمیشد، لا امکان آن امر وجودی میشود مثل خود امکان. منبابمثال وقتی شما عمیٰ را امر عدمی درنظر گرفتید که عدم البصر است، نقیض این عمیٰ لا عمیٰ میشود، لا عمیٰ یعنی «عدم عدم البصر» که بصر میشود.
- . منظومه، ج 2، ص 246.
- . منظومه، ج 2، ص 247.

