جلسه ۸۶
توضیحات:
20. غرر في بيان أقسام كل واحد من المواد الثلاث
جلسه ۸۶
11و الإمکان بالقیاسِ إلی الغَیرِ لا ضَرورةَ وجودِ الشَّیءِ و عَدَمِه بِالنَّظرِ إلی الغیرِ و یَرجِعُ إلی أنَّ الغیرَ لا یَأبی عن وُجودِه و لا عن عَدَمِه حینَ ما یُقاسُ إلیه. و هذا أنَّما یَتَحَقَّقُ فی الأشیاء التی لا یکونُ بَینَها علاقةً طبیعیةً مِن جَهةِ العِلِّیةِ و المعلولیةِ أو الاتفاقُ فی علةٍ واحدةٍ. 1
در امکان بالقیاس إلی الغیر وجود و عدم شیء نسبت به غیر ضرورتی ندارد، در وقتی که آن را با این غیر قیاس میکنیم، غیر نه ابائی از وجود آن دارد و نه از عدم آن، این امکان بالقیاس إلی الغیر تحقق پیدا میکند بین دو شیئی که از جهت علّیّت و معلول علاقۀ طبیعیه نیست ([اگر غیر از این باشد] دیگر امکان بالقیاس إلی الغیر نیست، وجوب یا امتناع بالقیاس إلی الغیر است)، اگر هر دو معلول برای یک علت باشند، نسبت به دیگری واجب بالقیاس إلی الغیر میشود.
«لا ضَرورةَ وجودِ الشَّیءِ و عَدَمِه بِالنَّظرِ إلی الغیرِ»؛ این شیء نسبت به شیء دیگر هیچکاره است، من باشم آن شلنگ هست، اگر نباشم دوباره آن شلنگ سر جای خودش هست، بین من و این شلنگی که اینجا افتاده است هیچ ارتباطی نیست. اینطور نیست که وجود من این شلنگ را لازم گرفته است یا اینکه آن شلنگ وجود مرا لازم گرفته است. «لا ضرورة وجود ...» هر کدام به کار خودشان میرسند مثل آخرالزمان که همسایه از همسایه خبر ندارد، اگر بمیرد سراغش نمیرود، اگر زنده شود به سراغش نمیرود، این زمانه خیلی خوب شده است!
«أو الاتفاقُ فی علةٍ واحدةٍ» یا اگر هر دو معلول برای یک علت باشند، نسبت به دیگری واجب بالقیاس إلی الغیر میشود، یعنی نمیشود که علت این معلول را درست کرده باشد ولی آن معلول را درست نکرده باشد، اگر علت این معلول را درست کرده باشد، آن معلول را هم درست کرده است پس این معلول نسبت به آن معلول وجوب بالقیاس إلی الغیر میشود و امکان بالقیاس إلی الغیر نمیشود چون هر دو معلول از علت واحده هستند مثلاینکه شما یک نخ در دستتان میگیرید و دو سر نخ زنگوله داشته باشد و بگویید که من این نخ را تکان میدهم فقط زنگولۀ سمت راست تکان بخورد و زنگولۀ چپی تکان نخورد، اینطورکه نمیشود! هر دو باید تکان بخورند.
- . منظومه، ج 2، ص 253.

