جلسه ۸۷
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۸۷
8قال الشَّیخُ فی مَنطقِ الإشاراتِ قد یُقالُ مُمکنٌ و یُفهَمُ مِنه مَعنًی ثالثٍ فَکَأنَّه أخصُّ مِن الوجهینِ المَذکورینِ.1
شیخ در منطق اشارات میگوید که گاهی اوقات «ممکن» میگویند و معنای سومی فهمیده میشود، [پس گویا] از آن امکان عام و خاص، اخص است.
و هو أن یَکون الحکمُ غیرَ ضروریِّ البَتَّةَ لا فی وقتٍ کَالکسوفِ و لا فی حالٍ کَالتَّغیِر للمُتحرکِ بل یَکونُ کَالکتابةِ لِلإنسانِ انتهیٰ. فالکِتابةُ ضَروریةٌ للإنسانِ فی حالِ تَصمیمِ عَزمِها.2
البتّه حکم ضروری نیست (یعنی ضرورت ذاتیه ندارد) نه در وقت ضرورت دارد مانند کسوف (که در وقت حیلولة قمر بینه و بین الشمس) و نه در حالی مثل تغیّر برای متحرک که متحرک متغیّر است درحالیکه در حرکت است. بلکه امکان اخص مانند کتابت برای انسان است وقتی که انسان عزم برای کتابت داشته باشد این کتابت ضرورت دارد.
و أما بالنسبةِ إلی نفسِ الطبیعةِ الإنسانیةِ فمَعلومٌ أنْ لا ضرورةَ ذاتیةً لاسِتِوائِها بالنسبةِ إلی الکِتابةِ و اللاکِتابَةِ. 3
اما نسبت به خود طبیعت انسانیت ضرورت ذاتیه ندارد چون طبیعت انسانیت نسبت به کتابت و عدم کتابت مساوی است.
بهطورکلی به هر وصفی که به ذات یک شیء برگردد امکان اخص گفته میشود درصورتیکه عنوان یا ربطی در اینجا لحاظ نشده باشد.
و لا ضرورةَ وصفیةً و لا وقتیةً إذ لم یُؤخذ فی جانبِ المَوضوعِ وَصفٌ عُنوانیٌ و لا وَقتٌ مَشروطٌ بِهما الکِتابة.4
و ضرورت وصفیه و وقتیه ندارد، زیرا ما در جانب موضوع وصف عنوانی نگرفتهایم و وقت نگرفتیم که کتابت مشروط به این دو باشد.
یعنی آن وصفی که به ذات شیء برگردد و ذات، عاری از وقوع و عدم وقوع آن باشد به آن امکان اخص میگویند. این هم یک مطلب بود.
و إمکانُ استقبالیٌّ و هو سَلبُ الضَّرورات جمیعاً حتّی الضَّرورةِ بِشَرطِ المحمولِ لِکَونِه مُعتبراً فی الأوصافِ المُستقبلةِ للشیءِ.5
امکان استقبالی سلب تمام ضروریات است حتی ضرورت بین محمول و موضوع به شرط اینکه محمول وجود خارجی داشته باشد (چون این امکان در اوصاف مستقبل شیء معتبر است. سلب ضرورت در اینجا معتبر است.)
- . منظومه، ج 2، ص 256.
- . همان.
- . منظومه، ج2، ص 257.
- . همان.
- . همان.

