اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق

جلسه ۸۸

توضیحات:

21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۸۸

11
  • یک مطلب باقی ماند و آن مطلب این است که شاید شما در بعضی از جاها ببینید که گفته‌اند: آیا امکان به‌عنوان اشتراک لفظی است یا اشتراک معنوی است؟ آیا امکان مانند لفظ «شیر» است که در معانی مختلفی وضع شده است یا مانند لفظ «عین» است که بر معانی مختلفة الحقایق وضع شده است؟ بین «ذهب» و «ربیعه» اصلاً ربطی نیست ... آیا این‌طور است؟ یا اینکه در معنای مشترک معنوی فرض شده است مانند «امر» که در مطلق طلب ـ بنا بر قول به آن ـ وضع شده است و بعد مستعمِل این امر را در وجوب یا استحباب یا در سایر موارد استعمال می‌کند که این را مشترک معنوی می‌گویند. بعضی‌ها گفته‌اند که امکان لفظی است که بر معانی مختلف وضع ‌شده است، چرا؟ چون وقتی شما می‌گویید: «امکان»، منظورتان سلب ضرورت از جانب مخالف است که امکان عام می‌شود، یک وقت می‌گویید: «امکان»، که منظورتان سلب ضرورت طرفین است، سلب ضرورت از طرفین با سلب ضرورت از جانب مخالف دو مطلب است، آن یک مفهومی دارد که اصلاً با واجب نمی‌سازد، در مفهوم امکانِ عام با وجوب می‌سازد و این دو چیز جدای از هم است.

  • شما در مورد واجب متعال، ممکن می‌گویید، می‌گویید: «الله ممکن ‌الوجود بالإمکان العام» یعنی عدم وجود برای خدا ممتنع نیست ولی خود وجود چطور؟ نه، خود وجود ممکن است برای خدا ضرورت داشته باشد پس ما امکان عام را در مورد وجود واجب لذاته هم می‌آوریم اما امکان خاص را اصلاً نمی‌توانیم بیاوریم چون امکان خاص سلب ضرورت طرفین می‌کند یعنی نه وجودش ضرورت دارد نه عدم؛ ممکنٌ. بنابراین از نظر مفهومی اصلاً دایرۀ امکان خاص یک دایره است و دایرۀ امکان عام دایرۀ دیگر است و همین‌طور امکان اخص.

  • ردّ قول: اشتراک لفظی امکان

  • بناءًعلیٰ‌هذا امکان جزء الفاظ مشترکۀ اشتراک لفظی می‌شود ولیکن این قول رد می‌شود به اینکه در تقسیم، آنچه که مَقسَم ما است معنایی است که آن معنا مواردی را شامل می‌شود که ممکن است آن موارد مختلفة الحقایق باشند؛ من‌باب‌مثال شما حیوان را به انسان تقسیم می‌کنید که دارای نطق است و همین‌طور به غنم تقسیم می‌کنید که اصلاً دارای نطق نیست، حقیقت فصلی آنها مختلف است و لازم نیست که در تقسیمِ ما فصل یکی باشد و شما نوع را به اصنافی تقسیم کنید، نه‌خیر! ما می‌توانیم بگوییم که در تقسیم خودمان حتی انواع را هم شامل می‌شود، آنچه که در امکان مقسم ما است سلب ضرورت شیئی از شیء دیگر است به‌نحوی‌که ما یک شیء را از شیء دیگر سلب می‌کنیم و می‌گوییم که این محمول از این موضوع سلب و ضرورتش برداشته می‌شود یعنی ضرورت محمول را از موضوع بر‌می‌داریم. حالا برداشتن این محمول از موضوع چند نوع است:

/ 0