جلسه ۸۸
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۸۸
3ـ ضرورت ذاتیه را ندارد بهخاطر اینکه ضرب برای زید ضرورت ندارد؛ زید ماهیتاً نسبت به ضرب یا عدم ضرب علیالسّویٰ است و ضرورت ذاتی ـ مثل زوجیت برای اربعه ــ ندارد، نهخیر، اینطور نیست.
تعریف ضرورت وصفیه و وقتیه
ـ اما ضرورت وصفیه را ندارد بهخاطر اینکه ضرورت وصفیه همیشه در موضوعی است که آن موضوع، وصفی به خودش بگیرد مثلاً میگوییم: «زیدٌ الکاتبُ مُتحرکُ الأصابع إذا کان کاتباً» الآن من برای زید وصفی آوردهام که با وجود این وصف قطعاً تحرک اصابع برای زید ضرورت دارد، این را ضرورت وصفیه میگوییم.
ـ در ضرورت وقتیه مثال میزنند: «کُلُّ قَمرٍ مُنکسفٌ بالضَّرورةِ وَقتَ حَیلولةِ الأرضِ بَینَه و بَینَ الشَّمس»؛ خود انکساف برای قمر ضرورت ذاتی ندارد چون قمر ذاتاً نسبت به انکساف و عدم انکساف علیالسّویٰ است ولی در وقت «حیلولة الأرض بَینَه و بَینَ الشَّمس» انکساف برای قمر ضرورت پیدا میکند که این را ضرورت وقتیه میگویند.
تعریف ضرورت به شرط محمول
ـ یک ضرورت دیگر داریم که به آن ضرورت به شرط محمول میگویند یعنی اگر بخواهید به خود این موضوع تنها نگاه کنید، میبینید که محمول برای آن ضرورت ندارد مثلاً: «الإنسانُ ضاحکٌ»؛ ضحک برای انسان ضرورت ندارد مثل آدم عبوس که از اول تا آخر عمرش نیشش باز نمیشود، شخصی هم هست که همیشه نیشش باز است! بعضیها هستند که وقتی صحبت میکنند با خنده صحبت میکنند، صحبت عادی آنها هم همیشه با لبخند است چقدر خوب است که اینطور باشد! بنابراین ضحک برای انسان ضرورت ذاتی ندارد اما اگر بگوییم: «زیدٌ ضاحکٌ»، زیدی که الآن میخندد آیا خنده برای او ضرورت دارد یا ندارد؟! الآن ضرورت دارد؛ یعنی اگر شما موضوع را بهلحاظ تحقق وصف یعنی بهلحاظ عروض این وصف بر او در وجود خارجی لحاظ کنید طبعاً برای او ضرورت دارد، دیگر نمیتوانید بگویید که زیدی که الآن ضاحک است، ضحک برای او امکان دارد! نه دیگر! الآن امکان از مرحلۀ استوا خارج شد. بله! قبل از اینکه زید بخندد میتوانستیم بگوییم که ضحک برای او امکان دارد؛ ممکن بود اراده کند و ممکن بود اراده نکند ولی وقتی که زید خندید دیگر امکان از استوا خارج شد و به ضرورت رفت. این ضرورت به شرط محمول میشود یعنی وقتی که شما موضوع را مشروط به محمول از نظر وجود خارجی درنظر بگیرید پس این محمول برای آن ضرورت دارد.

