اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق

جلسه ۹۰

توضیحات:

21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۹۰

11
  • تلمیذ: وجوب بالغیر است وجوب بالذات نیست!

  • استاد: همان! اصلاً وجوب بالغیر هم باشد بالأخره الآن بر این ذات وجوب بار است ...

  • تلمیذ: منافاتی با امکان ندارد.

  • استاد: باشد، شما در اینجا می‌خواهید ملاک احتیاج را بسنجید، ملاک احتیاج آیا وجوب بالغیر بودن است یا امکان؟! اگر فرض کنید که این شیء ممکن نیست یعنی امکان ذاتی در اینجا هیچ‌کاره است، وقتی که ما امکان ذاتی را از این زید جدا کرده‌ و کنار انداخته‌ایم دیگر نباید از امکان ذاتی صحبت کنیم وقتی که ما این حرف را زده‌ایم الآن بر این شیء یا بر این زید، یا عدم‌العلة حاکم است یا علت وجود؛ اگر عدم‌العلة حاکم باشد پس دیگر علت نمی‌خواهد و نیازی به علت ندارد چون عدم‌العلة در این وعاء این ماهیت را گرفته است بنابراین دیگر جایی را برای حدوث علت نمی‌گذارد که علت بعدی آن را به وجود بیاورد. وقتی که علتی آمد و این عدم‌العلة را کنار زد و گفت که من به‌جای تو می‌نشینم و می‌خواهم زید را درست کنم دیگر در اینجا برای چه چیزی نیاز به علت هست؟ ملاک ما برای نیاز به علت در اینجا [موجود نیست] یعنی خود ماهیت را از لوازمش تهی کردیم، آن را گرفتیم و به‌دست خارج سپردیم؛ خارج یا عدم‌العلة است یا علت وجود پس خودت در اینجا چه؟! تو ای ماهیت، تو ای ممکن خودت زبان داری بگو که زبان حالت چیست؟! آیا سخن‌گو داری؟! سخن‌گوی تو همان علت وجود است یا عدم‌العلة است؟! اگر سخن‌گو نداری پس حرف بزن. می‌گوید که شما اصلاً به من مجال ندادید! شما امکان ذاتی را از من گرفتید، من ماهیتی هستم که هیچ هستم چون یا عدم‌العلة بر سر من می‌زند و من را معدوم می‌کند یا علت وجود بر سر من می‌زند و من را موجود می‌کند، من خودم هیچ‌کاره هستم! پس ما در خود ذات آن ماهیت ملاک نیاز به علت نداریم بنابراین اگر ما به چشم بصیرت در باطن این ماهیت نگاه کنیم، می‌بینیم که می‌گوید: «آقا! من خودم امکان ذاتی دارم، من در ذات خودم فقر و نیاز هستم، من در ذات خودم می‌خواهم خودم را از استوای طرفین بیرون بیاورم، اگر بخواهم به هر طرفی بچربم یک علت می‌خواهم» پس چه عدم‌العلة را بگیرید ـ در واقع عدم‌العلة را علت برای عدم نمی‌گویند ـ و چه علت وجود را بگیرید، چرخش به یکی از طرفین است، چرخش به یکی از طرفین مسبوق به نیازِ قبل از این چرخش است، قبل از این چرخش یک نیاز در آن هست که آن نیاز می‌گوید: من الآن مساوی هستم، به هر طرفی که بخواهی من را بچرخانی باید علتی در کار باشد پس این مساوی بودن من نسبت به یکی از طرفین، ملاک برای درخواست به علت می‌شود. می‌گوید که من خودم کاره‌ای نیستم. این همان امکان ذاتی است.

/ 0