جلسه ۹۱
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۱
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرّحیم
ضرورةُ القضیةِ الفعلیةِ *** لوازمُ الأوَّلِ و المَهیة ثُـمَّ امتناعُ الشـرطِ بالمعاندِ *** وَ الـفقرُ حـالةُ البقا شَواهدی لَیسَ الحدوثُ علةً مِن رأسِه *** شرطاً و لا شطراً و لا بـِنَفسِه و کیف و الحـدوث کیف ما لَحِقَ *** لِلفقرِ إذ عَدَّ المراتب اتسق1 یکی از دلایلی که مرحوم حاجی میآورند این است که هر کسی در هر نحله و کسوتی که هست صفات و لوازمی را برای ذات باری اثبات میکند، منبابمثال صوفیه اعیان ثابته را اثبات میکند؛ اعیان ثابته در علم باری از ازل بوده است و بعضیها انوار قاهره را اثبات میکنند، صفات الهیه را اثبات میکنند، مالکیت و امثالذلک را اثبات میکنند، اشاعره هم صفات حقیقیه مثل علم، قدرت، رازق و مشیّت را که زائد بر ذات میباشند از لوازم ذات بهحساب میآورند.
بیان اشکال واجب بالذات بودن صفات و جواب آن
مسلّم این است که این صفات واجب نیستند بلکه ممکن هستند چون اگر این صفات درقبال ذات واجب باشند یعنی واجب بالذات باشند، آنوقت در انتساب هر کدام بههم این بحث ـ همانطور که عرض کردیم ـ پیش میآید که هر کدام در مقایسه با یکدیگر چه نسبتی دارند و چه چیزی اینها را بههم انتساب میدهد، آیا اینها نسبت بههم واجب بالغیر هستند یا ممکن بالغیر هستند؟ اینها اشکالاتی است که در بحث بالقیاس إلی الغیر و امثالذلک آمد و در اینجا بهدرد میخورد.
معنای واجب بالغیر بودن صفات
بنابراین اینها نمیتوانند واجب بالذات باشند، باید ممکن بالذات باشند، حالاکه ممکن بالذات هستند بنابراین اینها واجب بالغیر هستند یعنی بهواسطۀ وجود مبدأ نیاز، این صفات حقیقیه و انوار قاهره و اعیان ثابته وجود دارند و تخلّل عدم در بین ذات و اینها معنا ندارد که در یک وقت ذاتی بوده است که اعیان ثابته در او نبوده باشند و بعد این اعیان ثابته پیدا شده باشند.
محالیت انفکاک ذات از لوازم خودش
اینجا محالیت لازم میآید چون ذات نمیتواند از لوازم خودش منفک باشد. نمیشود که ذات باشد ولی علم یا قدرت یا امثالذلک نباشد؛ «ذات بیقدرت در برههای از دهر» که بعد قدرت به آن اعطاء شود، چگونه قدرت اعطاء شود؟! اگر از جانب غیر اعطاء شود که در اینصورت ممکن میشود، اگر از جانب خودش اعطاء شود پس از قبل داشته است. این دیگر معنای خیلی سادهای است که خیال نمیکنم شرح بیشتری بخواهد.
- . منظومه، ج 2، ص 254.

