جلسه ۹۲
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۲
13بَیانُه أنَّ الحدوثَ کَیفیةُ الوجودِ لِأنَّه عِبارةٌ عن مَسبوقیةِ الوجودِ بِالعَدَمِ فیَتَأخَّر عن الوُجودِ المُتأخِّر عن الإیجادِ المُتأخِّر عن الحَاجةِ المُتأخّرةِ عن عِلتِها.1
حدوث کیفیت وجود است چون حدوث عبارت است از مسبوقیت وجود به عدم (قبل از وجود، عدمی باشد) پس این حدوث متأخّر از وجود است، وجود متأخّر از ایجاد است، قبل از وجود ایجاد بوده است، ایجاد متأخّر از حاجت است، حاجت متأخّر از علتش است (چون علتش باید آن را ایجاد کند).
فَلو کان علةً لِلحاجةِ مُستقلَّةً أو جزءاً أو شَرطاً لَتَقَدُّمِ علی نَفسه بِمراتبِ إذ ـ تَوقیتیة مُتعلقةٌ بلحق ـ عَدَّ المراتبِ اتَّسَق و انْتَظَمَ حیثُ یُقالَ الشیءُ قُرِّرَ فأمْکنَ فَاحتاجَ فَأوجبَ فوجَب فأوجدَ فَوُجِدَ فَحَدثَ.2
اگر علت برای حاجت بهنحو استقلال یا جزء یا شرط باشد، به مراتب مقدّم بر خودش میشود؛ حدوث به مراتب مقدّم بر حدوث میشود ـ کلمۀ «إذ» برای وقت و زمان است و متعلق به «لحق» است ـ شمارش مراتب مبرهن و منتظم شده است، [همانطور که گفته شده است:] شیء مقرّر شده است و ممکن شده است یعنی ماهیت در ذات خودش مقرّر شده است پس امکان از آن استخراج میشود، وقتی امکان از آن استخراج شد نیاز از آن بیرون میآید، وقتی نیاز از آن بیرون آمد علت آن را ایجاد میکند، وقتی علت آن را ایجاد کرد واجب میشود پس علت آن را ایجاد میکند، وجود پیدا میکند و حادث میشود.
پس شما میبینید که همۀ اینها سلسله مراتب هستند.
و أیضاً کیف یُتَصوّرُ ذلکَ و یَکونُ وُجودُ المُمکنِ مَشروطاً بِسَبقِ العدمِ و العدمُ السَّابقِ کوناً ـ مفعول السابق ـ لیسَ خَص بَدیلُه نقیضُه ـ مبتدأ و خبر ـ أیْ عدمُ هو بدلُ ذلک الکونِ نَقیضُه دارَ الحَصَصِ أیْ حَصَص العدم.
بَیانُه أنَّه لو کان العدمُ شرطاً لِوجودِ المُمکنِ فإمَّا یَکونَ العدمُ السَّابقُ مُطلقاً فهو لَیسَ شَرطاً لحِادثِ خاصٍ و إمَّا أن یکونَ العدمُ المُضافُ إلی الحادثِ الخاصِّ فَیَلَزَمُ الدَّور لِتوقُّف کُلٌّ مِن المُضافِ و المُضاف إلیه علی الآخَر و إمّا أن یکونَ العدمُ البَدَلی فهوَ نَقیضُ الکونِ الحادثِ فَبِتَحقُّقه ارتَفَعَ ذلک العدم.
- . منظومه، ج ۲، ص ۲6۸.
- . همان.

