جلسه ۹۲
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۲
14و إن أُریدَ اللَّیسیةُ الذَّاتیةُ لِلمکنِ أعنی لا اقتضاء الوجودِ و العدمِ فَیرجع إلی اعتبارِ الإمکانِ. هذا خُلفٌ مَعَ أنَّ سَبقه بالذَّاتِ لا بِالزَّمانِ.1
(و همینطور راجع به عدم بحث میکند) چگونه تصور میشوند که حدوث علت شود درحالیکه وجود ممکن مشروط به سبق عدم باشد و عدم قبل از آن آمده باشد درحالیکه عدم سابق ـ کلمۀ «کوناً» مفعول کلمۀ «السابق» است ـ عدمی که از وجود سبقت گرفته است ـ خصوصیتی ندارد بلکه بهطور عام و اطلاقی است بلکه بدیل این وجود، نقیض وجود است، اینطور نیست که عدم مطلق نقیض این وجود است (عدم هر شیء نقیض خودش در ظرف همان شیء است، در تناقض هشت وحدت شرط دان). عدمی که بدل آنها نقیض آن است، صرف خود عدم مطلق نقیض آن کون نیست (بلکه بدل این وجود یعنی عدم خود زید، نقیض زید است، عدم مطلق، نقیض زید نیست). در حصص عدم نقیض برای خود آن شیء است (چون عدم حصه، حصه میشود؛ عدم زید، عدم بکر، عدم خالد و امثالذلک.)
اگر عدم شرط برای وجود ممکن باشد، یا آن عدم سابق بهنحو اطلاق است و آن عدم شرط برای حادث خاص نیست (ما یک چیز میگوییم که عدم زید شرط برای وجود و حدوث عمر است! چه ربطی به یکدیگر دارد؟!) یا اینکه عدمی است که مضاف به حادث خاص است، اینجا دور لازم میآید (چون لازمۀ عدم زید وجود زید است و لازمۀ خود زید عدمش است پس دور لازم است).
چون هر کدام از مضاف و مضافٌإلیه متوقف بر دیگری هستند (وجود یکی با عدم دیگری نمیشود باید هر دو باشند). یا اینکه آن عدم بدلی است و آن عدم بدلی نقیض کون حادث است، (آن وجودی که در ظرف حدوث خود آن شیء حادث میشود) به تحقق آن کون، این عدم ازبین میرود (وقتی که الآن زید هست عدم آن دیگر نیست. این هم تمام شد).
- . منظومه، ج ۲، ص 269.

