جلسه ۱۰۰
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۰
21تلمیذ: همان منظوری که حضرت آقا قائل بودند که از صدتا «هست» هم یک «باید» انتزاع نمیشود بلکه عقل است که بعد از اینکه فهمید یک چیزی هست «باید» را خود عقل انتزاع میکند و حکم میکند.
استاد: این مسئلۀ وجود است یعنی وقتی که شیئی وجود پیدا کرد، ـ حالا نمیگویم که عرض بنده هم همین بود ـ عقل با توجه به مقارنات، سلسلۀ علل، خصوصیات و امثالذلک استنتاج میکند و همین مسئلۀ وجود، وجوب، ایجاد، ایجاب و غیره باید به همین کیفیت اینطور میشد که این وجود پیدا کند، غیر از این نمیشد.
تلمیذ: این نسبت به «باید» تکوینی است اما نسبت به «باید» اخلاقی چطور؟ مثلاً ما میگوییم که عالم بر مبنای عدل است من هم باید عادل باشم، این «من هم باید عادل باشم» را نمیخواهیم بگوییم که هرچه در عالم هست باید اینطور میشد این «باید» تکوینی میشد، «باید» اخلاقی بدین معنا که من استنتاج حکم اخلاقی کنم که این مستقیم با خلقت جهان انتزاع نمیشود بلکه عقل است که یک «باید» انتزاع میکند و این «باید»ها مستقیم از «هست»ها متمشّی نمیشود.
استاد: حالا من نمیدانم که عبارت ایشان چطور بود.
این سلسلۀ قضیۀ تاریخی این مسئلۀ «هست» و «باید» همین است که عرض کردم که این مادیون بهخاطر اینکه یک دگرگونی در احکام و مسائل اخلاقی و امثالذلک ایجاد کنند اصلِ از «هست» «باید» انتزاع نمیشود را مطرح کردند و کنار کشیدند و بعداً به قضیۀ سیر تاریخی تکوّن اجتماع پرداختند و گفتند: مسائلی که مربوط به گذشته است مربوط به گذشته بود و الآن فرق کرده است لذا باید تغییر پیدا کند بنابراین دیگر اسلام و ادیان و تمام اینها همه کنار میروند الآن همۀ مردم دارای فکر و روشنفکری و منوّرالفکر شدند ـ فکرهای خود را نوره کشیدند و دیگر خوب شدند! ـ لذا دیگر نیازی به این احکام و امثالذلک نیست؛ آقایانی هم که جواب دادهاند، اینطور جواب دادهاند و اصل و ریشه را زدهاند. قضیهاش این است. «الثانیة» برای جلسۀ بعد بماند.

