جلسه ۱۰۰
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۰
7این مطلب تمام شد. بنابراین حدوث ذاتی عبارت است از همان لیسیتی که بهواسطۀ وجود قطع میشود و کنار میرود و [آن شیء] وجود پیدا میکند که البته آن لیسیت ذاتش [در آن] وجود دارد و از ناحیۀ غیر به او افاضۀ وجود میشود. حالا صفت این حدوث را «زمانی» میآورند و میگویند: «حدوث زمانی»، نعتش زمانی است، بنابراین حدوث زمانی آن حدوثی است که بهواسطۀ زمان آن لیسیت از آن قطع میشود و دیگر تمام میشود چون وجود پیدا کرد ولی آن عدم مجامع هیچوقت از او قطع نمیشود و همیشه با او هست. روی این حساب حدوث ذاتی عبارت است از آن شیئی که عدم مجامع همیشه با او هست.
مرحوم حاجی میفرماید: برای اینکه قدری مطلب ایشان را توضیح دهیم سهتا مقدمه میگوییم که من خیال میکنم اینها را گفته باشم گرچه نیازی به صحبت ندارد حالا آن را میگوییم:
اوّلاً: هر موجودی یک وعائی دارد.
ثانیاً: هر دو هم در احکامش تابع وجود هستند.
مقدمۀ اوّل برای اینکه مطلب مرحوم میرداماد را تبیین کنند این است که فرمودند: هر وجودی وعائی دارد، وجود اعم از مجرد و مادی است، وجود مادی یک وعائی دارد وجود مجرد هم یک وعائی دارد، حالا هر چیزی برای وجودش یا وعاء دارد یا جاری مجرای وعاء است؛ وعاءِ سیالات مثل حرکات و متحرکات چیست؟ زمان است چون حرکت همیشه در زمان واقع میشود و متحرک هم در زمان واقع میشود. شما حرکت را در غیر زمان نمیدانید حتی نور که از نقطهنظر مادی بودن تقریباً میشود گفت که مادی مجرد است اما حرکتش در زمان است ولو زمان خیلی کمی ببرد. حالا یا خود زمان بنفسه وعاء برای حرکت و متحرکات است یا اینکه به اطرافش، اگر خود زمان بنفسه باشد مانند حرکت جوهری؛ حرکت جوهری این است که هر تکهای از این زمان یا آناتش [داخل در دیگری نیست.] حالا اوّل آناتش را بگوییم؛ آنات به مبدأ و انتهای حرکت، مانند شروع و نهایت گفته میشود. وقتی شیئی به شیء دیگر میرسد، رسیدن این شیء به آن شیء دیگر داخل در زمان نیست، آنچه داخل در زمان است حرکت این تا به اینجا است منبابمثال وقتی که دستم از اینجا حرکت میکند و به اینجا میرسد فاصلهای که این دست من از اینجا تا اینجا حرکت کرده است در زمان واقع شده است اما رسیدن به اینجا یعنی آخرین نقطه هم در زمان است؟! آخرین نقطه را «طَرَف زمان» میگویند و اینکه میگویند: وصولات طرف زمان است بهخاطر همین است. خود رسیدن در زمان نیست ولی از اینجا تا آنجا در زمان است، خود اینجا که نهایت است در زمان نیست و زمان ندارد. این را طرف زمان یا «نهایت» میگویند، مثلاً در رسیدن این دست به این کتاب، وقتی دست من از اینجا حرکت کرد تا به این کتاب رسید، تا نزدیک این کتاب داخل در زمان است ولی رسیدن به این کتاب دیگر در طرف زمان است. موازی با شیء قرار گرفتن هم همینطور است مثلاً این دست من حرکت میکند و تا اینجا میآید و موازی با این کتاب قرار میگیرد، این موازی قرار گرفتن و نهایت مسافت را «طرف» میگویند.

