اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

جلسه ۱۰۱

توضیحات:

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۰۱

10
  • عدم وجود واحد «عدم واحد» می‌شود، عدم وجود اثنین «عدم اثنین» می‌شود، عدم وجود زیاد «عدم زیاد» می‌شود و همین‌طور ثبات و سیلان، و همین‌طور وعاء وجود زمانی «عدم زمانی»، وعاء وجود ملکوتی «عدم وجود ملکوتی» است.

  • تصویر هر وجودی عدم غیر خودش را در ذهن

  • و أنَّ راسمَ الأعدامِ في الأذهانِ فَقْدُ كُلِّ مَرتبةٍ مِن الوجودِ لِلأخرىٰ في الموجوداتِ العرضيةِ و فَقْدُ كُلِّ وُجودِ دانٍ لِلوجودِ العالي في الموجوداتِ الطَّوليةِ.

  • آنکه عدم را در ذهن ترسیم می‌کند در موجودات عرضیه، فَقْد هر مرتبه‌ای از وجود است برای آن مرتبۀ دیگر و در موجودات طولیه فقد هر وجود دانی است برای وجود عالی.

  • مثلاً وقتی که شما وجود زید را در ذهن می‌آورید، آن وجود زید راسم عدم وجود عمرو است پس عمرو نیست، وقتی عمرو را در ذهن می‌آورید، می‌گویید که زید نیست یعنی هر وجودی اعدام بقیه را ترسیم می‌کند. البته به این عبارت اشکال شده است که خود وجود اعدام بقیه را ترسیم نمی‌کند، عدم حقیقی نیست بلکه انتزاع ذهن است که شما از هر وجودی عدم دیگری را می‌فهمید، نه اینکه عدم دیگری را می‌فهمید یعنی در ذات هر وجود عرضیه، عدم دیگری خوابیده است، یک عدم واقعی در اینجا نیست، این را راسم اعدام می‌گویند؛ عدم را به ذهن می‌آورد، تصور عدم می‌کنیم. وجود کتاب، عدم فرش را موجب می‌شود فرش، عدم کتاب را موجب می‌شود؛ هر وجودی عدم غیر خودش را در ذهن تصویر می‌کند. در وجودات طولیه هم همین‌طور است.

  • فإذا تَمهَّدَ هذه نَقولُ قولُ السَّيد ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ العالَمُ حادثٌ دهريٌ مَعناهُ أنَّ عالمَ المُلكِ مَسبوقُ الوجودِ بِالعدمِ الدَّهريِّ لأنَّه مَسبوقُ الوجودِ بِوجودِ المَلكوتِ الذي وعاؤُه الدَّهرُ سَبقاً دهرياً.

  • فکما أنَّ کلَّ حدٍ مِن هذه السّلسلةِ العَرضیةِ و کُلُّ قطعةٍ مِن زمانِها عدمٌ أو راسمُ عدمٍ لِآخر مِنها و أخریٰ منه کذلکَ کُلُّ مَرتبةٍ مِن السلسلةِ الطولیةِ عدمٌ أو راسمُ عدمٍ فی تلکَ المَرتبةِ لأخریٰ مِنها. 1

    1. منظومه، ج 2، ص 292.
/