جلسه ۱۰۳
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۳
13﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾،1 این استقلالی که شما میبینید خیال و سراب است، تمام اینها با تمام آن شکلهایی که عرض کردهام، تمام این رسوم و تمام این حدود همه حدود و رسوم واقعیه است و همه حقیقیه است، اینطور نیست که فقط سرابی باشد، نهخیر، استقلال اینها سراب است و خود رسم و شکل یک جنبۀ واقعی و حقیقی دارد که همان صورتِ آن وجود بسیط است ولی خودش را بهواسطۀ این از او جدا نکرده است، همان وجود بسیط به صورت درآمده است، چه اشکال دارد که وجود بسیطی به صورت دربیاید و درعینحال صورت جدای از خود او هم نباشد؟! اشکال ندارد، صورت همان است، ذوالصورة هم همان است، ارتباطش هم همان است. اشکال در آنجایی پیدا میشود که آن وجود بسیط صوری را درست کند و بعد بین او و اینها انفکاک قائل شوند و این دیگر او نباشد آنوقت همان ثنویت و از این قبیل مسائل پیش میآید، این شرک از آنجا پیش میآید.
تعریف مشرک
تعجب این است که آنها به ما مشرک میگویند! خیلی عجیب است، آخر مشرک یعنی «دو» دیدن، چرا به مشرک، «مشرک» میگویند؟ چون برای خدا شریک قرار داده است، این موحدین و عرفا و حکما ـ حالا عرفا را بگوییم ـ این عرفا که میگویند: «همۀ عالم یکی است» اینها که مشرک نیستند، آنوقت بهجای اینکه ـ میگوید که «برعکس نهند نام زنگی کافور»2 ـ به آنها مشرک بگویند که خدایان در سرشان درست کردهاند و یک خدا را آن بالا گذاشتند که پایین نیاید، اینجا هم همه یکییکی خدا هستند و بالا نمیروند، اینها برای خودشان حکومت مستقل دارند مثل اینکه هر ادارهای فعلاً برای خودش یک حکومت مستقل دارد، منبابمثال سپاه و ارتش و وزارت کشور هر یک مستقل برای خودشان کار میکنند، [خدایان] آنها هم جدا هستند؛ ما برای خودمان در عالم زمین جدا هستیم و به بالا کار نداریم، خدا هم آن بالا هست و به ما کار ندارد. حالا آن بالا یک خدا است اما اگر در اینجا نگاه کنیم به عدد هر کسی خدایی وجود دارد، گفت تا نشده خود خدا ...
- سوره نجم (53) آیه 23.
- .قطعات ملکالشعرا بهار، شماره 101، در وصف بینش نامی که مژگانی سفید و چشمانی کم دید داشت:
آن چشم سفیدی که بود چشمش کور *** درکشور ما گشته به بینش مشهور بیهوده کنند نام کاکا الماس *** برعکس نهند نام زنگی کافور

