جلسه ۱۰۳
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۳
5پس وقتی که در وجود خارجی این دو قابل انفکاک نبودند شما نمیتوانید بگویید با حرکت مفتاح یک عدم مقابلی وجود دارد که آن عدم مقابل «نبود» حرکت مفتاح هست با «بود» حرکت ید، آیا چنین چیزی قابل تصور است؟! یعنی آیا میشود حرکت ید باشد و عدم مقابل حرکت مفتاح در آنجا ثابت باشد؟ نبود حرکت در آنجا باشد؟! آیا شما میتوانید چنین تصوری کنید؟! میتوانید چنین انفکاکی را قائل شوید؟! یااینکه امکان انفکاک بین حرکت مفتاح و حرکت ید ولو در یک ثانیه نیست ولی درعینحال حرکت ید در رتبه، مقدّم بر حرکت مفتاح است، این را مرتبه میگویند؛ مرتبه یعنی مرتبۀ علت و مرتبۀ معلول گرچه ما از نظر خارج مرتبهای نداریم و از نظر ذهنی مرتبه داریم یعنی اثری بر این مرتبۀ ما در خارج محقق نمیشود، هروقتی که این حرکت ید بود همان موقع حرکت مفتاح هم بود، اصلاً این دو امر قابل انفکاک نیستند. آنوقت شما در اینجا چه اثر و نتیجهای بار میکنید غیر از یک عدم که اسمش را عدم مرتبه میگذاریم و این عدم مرتبه چیزی نیست، فقط یک امر انتزاعی است، اصلاً در اینجا عدم مقابل انفکاکی قابل تصور نیست.
تلمیذ: یعنی اگر ما در سلسلۀ طولی سیر کنیم در آنجا همۀ معلولها حاضرند.
استاد: همۀ معلولها حاضرند یعنی وقتی که شما بخواهید در سلسلۀ طولیه حرکت کنید، وقتی که به سلسلۀ بالاتر میرسید معلول پایینی را در آنجا وجدان میکنید؛ کسی که از مُلک حرکت میکند و به ملکوت میرود ـ بهعکس آنچه که در بعضی کتابها نوشته شده است که در آن عالم اصلاً حرکتی نیست ـ میبیند و اصلاً تمام آن عالم، عالم قوه و فعل است، چه کسی گفته است که در آنجا حرکت نیست؟! رشد و کمال انسان اصلاً در آنجا است، تمام حرکت ما و حرکت سیری سلوکی ما در آنجا است، حرکت از ماده یک مرحله است، بقیۀ آنها همهاش در آنجا است. ما چه در این دنیا باشیم یا در دنیا نباشیم نفس ما در آن عوالم حرکت میکند، همانطور که آیات قرآن و روایات هم دلالت دارند بر اینکه تمام این سیر انسان بعد از [مرگ] برای افرادی که در سیر بودند در آن عالم هست، در آن عالم بودن یعنی از قوه به فعل رسیدن، اگر بهواسطۀ موت فعلیت تامه باشد دیگر حرکت در آنجا معنا ندارد، دیگر شکوفا شدن استعداد معنا ندارد، دیگر بالا رفتن معنا ندارد، دیگر «اِرفَع دَرجتَه» در آنجا معنا ندارد، هیچ چیزی در آنجا معنا ندارد. اینطور نیست بلکه تمام آنها، تمام پیغمبران و تمام ائمه علیهمالسّلام در آن مراتب خود که وجود، وجود لایتناهی و وجود پروردگار است دائماً قوه به فعل میرسانند، در آنجا عرض کردیم که اصلاً لازمۀ ماهیت قوه و استعداد است، این قوه و استعداد یک وقت در سیر طولی و یک وقت در سیر عرضی است؛ سیر طولی تمام میشود بعد سیر عرضی شروع میشود، برای افراد دیگر سیر طولی هم در آن عالم قوه و استعداد است.

