اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

25ـ غرر فی ذکر الأقوال فی مرجّح حدوث العالم فیما لا یزال‏

جلسه ۱۰۵

توضیحات:

25ـ غرر فی ذکر الأقوال فی مرجّح حدوث العالم فیما لا یزال‏

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۰۵

9
  • بیان نظریۀ اشعری‌ها در امکان انفکاک بین علت و معلول

  • اشعری می‌گوید که اصلاً لازم نیست بین علت و معلول اتصالی باشد، می‌شود که انفکاک باشد؛1 خدا علت است و خلق این عالم را طبق شانس اراده کرده است و این عالم خودش درست شده است، خدا اصلاً کاری ندارد به اینکه من‌باب‌مثال این عالم چه زمانی درست شود، قبل درست شود یا بعد درست شود، به این حرف‌ها کاری ندارد یعنی اصلاً به‌طورکلی جهت علّیت را کنار زده است. گفته‌اند: اینکه خدا علت برای این عالم است را قبول داریم اما اگر بین علت و معلول انفکاک قائل باشیم اشکال ندارد یعنی یک وقتی خودش درست می‌شود و هیچ ترجیحی هم برای این حدوث وجود ندارد. خدا اراده کرده است و این عالم هم خلق شده است، آیا این اراده‌اش متصل به خلق بوده است؟ ممکن است، از این خلق منفصل بوده است؟ ممکن است، تمام اینها امکان دارد یعنی در اینجا اینها بین علت ازلی و معلول لایزالی قائل به انفکاک شده‌اند که علتی اراده کرده است و معلولی هم بعدها پیدا شده است.

  • گرچه مرحوم حاجی گفته است که این‌قدر این حرف سخیف است که اصلاً قابل برای طرح نیست اما ما می‌توانیم به نحوی این حرف اشعری‌ها را توجیه کنیم و اینکه منظور از اشکالی که بر اشعری‌ها تازاندند که اینها قائل به انفکاک بین علت و معلول هستند از این نقطه‌نظر است، البته در همین مسئله‌ای که می‌خواستم در اینجا عرض کنم این مطلب اشعری‌ها قدری وجه پیدا می‌کند. می‌خواستم عرض کنم که مرحوم حاجی در اینجا دو مطلب را مطرح می‌کنند که این دو مطلب ایشان قابل بحث است؛ یکی اینکه در باب قدمت زمانی برای عالم قائل شدند بر اینکه این عالم زماناً قدیم است و این عالم ازلاً بوده است، چرا؟ چون اگر ما قائل به قدیم زمانی به‌عنوان ازلیت [شویم] ـ نه به‌عنوان خود تعلق زمان به این عالم ـ [یعنی] قائل به ابداع عالم در یک برهه شویم که قبل از او «نیستی» بر این عالم حاکم بود، لازمه‌اش انقطاع فیض از پروردگار و امساک جود است و این محال است.

    1. منظومه، ج ۲، ص ۳۰4.
/ 260