
جلسه ۱۱۱
الفريدة الرابعة في الفعل و القوة 29. غرر في أقسامهما
جلسه ۱۱۱
توضیحات:
الفريدة الرابعة في الفعل و القوة 29. غرر في أقسامهما
جلسه ۱۱۱
5یا فرض کنید اگر انفکاک فعل از فاعل شرط در قدرت باشد یعنی به کسی قادر بگویند که فعل از او منفک باشد مثل نار و احراق نباشد که احراق به نار اتصال دارد، انفکاک به این صورت معنا ندارد بهجهت اینکه معلول از علت تامۀ خودش انفکاک ندارد و آن علت با توجه به قضایا و مصالح و آن شهودی که دارد این را انجام میدهد بدون اینکه هیچ انفکاکی از او داشته باشد این هم یک مطلب بود.
تلمیذ: ... با توجه به اینکه مشیت هم دارد آیا امکان معصیت ازبین میرود؟
استاد: نه دیگر، امکان معصیت ازبین رفته است امکان ازبین میرود چون آنها وقتی به مصلحتی برسند دیگر تمام جهات خلأ و عصیان و امثالذلک را سد میکنند یعنی تا وقتی که در آن حال هستند هیچ جهت عصیانی ندارند؛ همۀ اینها رتبی و مرتبهای است! مرتبۀ برزخ داریم مرتبۀ مثال داریم مثال أعلیٰ داریم مرتبۀ ملکوت أعلیٰ داریم، هرکدام در مرتبۀ خودشان که هستند همانطور که فرض کنید دست زدن به این مار یا پرت شدن از کوه عملاً برای شما منتفی است و نمیتوانیم بگوییم که امکان دارد، بله امکان ذاتی دارد ولی امکان وقوعی ندارد، مگر اینکه انسان دیوانه باشد و در دیوانه هم که اختیار نیست.
تلمیذ: ...
استاد: بله درست است، شیطان مَلک نبود که اقتضای ذاتی او گناه نکردن باشد، ﴿كَانَ مِنَ ٱلۡجِنِّ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِۦٓ﴾.1
این هم یک مطلب بود البته ما مطالب را مجمل میگوییم ولی صحبش زیاد است.
مطلب دیگر اینکه آیا این قدرت بر فعل، سابق بر فعل است یا با فعل معیّت دارد؟ وقتی که آن قدرت، قدرتی است که فعل از آن بهوجود میآید و انشاء میشود آیا آن قدرت قبل از فعل باید باشد یا با خود فعل باید باشد؟ ممکن است قبلاً نباشد. عرض میشود که در اینجا دو قول است: أشعری قائل به این است که قدرت، زمینۀ فعل است و توأم با فعل است و با فعل معیّت دارد پس قبل از اینکه شخص بخواهد فعل را انجام دهد قدرتی در کار نیست همینکه این فعل را انجام میدهد این فعل با قدرت، هردو باهم در عالم خارج وجود پیدا میکنند. ایشان بر این مطلب اشکال میکنند و معتزلیها هم به این مطلب جواب دادهاند و گفتهاند که اگر این مطلب صحیح باشد توالی فاسدهای دارد: یکی اینکه لازمهاش این است که خدا کافر را تعذیب نکند بهجهت اینکه این کافر قبل از اینکه عصیان کند قدرت بر فعل ندارد وقتی قدرت بر فعل ندارد پس قادر نیست، قادر که نشد عاجز میشود عاجز که شد پس تکلیف تعلّق نمیگیرد درحالیکه میبینیم به کفار تکلیف تعلّق میگیرد. یااینکه در مورد عالم یا در مورد قدم و حدوث عالم و امثالذلک محالیت لازم میآید؛ اگر ما بگوییم که خدای متعال قادر بر فعل نبوده است و هنگام فعلش، قدرت هم بهوجود آمده است یا شما باید بگویید که قدرت خدا حادث است، اگر بگویید که عالم حادث است، اگر عالم حدوث دارد پس قدرت خدا هم حادث است و قدرت خدا ازلی نیست یااینکه باید بگویید که عالم قدیم است، چون قدرت خدا قدیم است پس چون قدرت خدا قدیم است بالتبع عالم هم باید قدیم باشد ملزومش هم باید قدیم باشد که یکی از دو محال لازم میآید.
- سوره کهف (18) آیه 50. الله شناسى، ج 3، ص 133:
«ابليس از جن بوده است، پس بنابراين از امر پروردگارش منحرف شده است.»
- سوره کهف (18) آیه 50. الله شناسى، ج 3، ص 133:
