جلسه ۱۱۵
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۵
6این بحثی که فعلاً هست این است که خود ماهیت شیئی را اقتضا نمیکند؛ وجود ذهنی و وجود خارجی را اقتضا نمیکند، این ماهیت مطلقه و ماهیت مجرده بشرط لای از جمیع عوارض حتی وجود ذهنی و وجود خارجی [است]. یکوقت اینطور نیست، وقتی میگوییم که ماهیت مجرده بشرط لا، معنای دوم بشرط لا این است که ما این ماهیت را «تنهایی» درنظر میگیریم، از نظر تنها بودن تنها درنظر میگیریم و در این حرفی نیست ولی در آن هم این را لحاظ نمیکنیم که با شیء دیگری نباشد، نه! میگوییم که حالا اگر هم با شیء دیگری باشد شیء ثالثی را تشکیل میدهند. منبابمثال حیوان را درنظر بگیرید، میگویید که این حیوانِ تنهایی اگر به فصل ضمیمه شود نوع را تشکیل میدهد آنوقت در اینجا میگویید که این حیوان را تنها درنظر گرفتیم ولی این حیوانی که تنها درنظر گرفتیم به چه درد ما میخورد؟! به این درد میخورد که اگر ناطق با فصل ضمیمه شود انسان درست میشود، روی این حساب این حیوان بر انسان صدق نمیکند چون ما حیوان را تنها درنظر گرفتیم و گفتیم که حیوان اگر با فصل ضمیمه شود؛ هنوز که ضمیمهاش نکردیم! یعنی حیوان به شرط ضمیمۀ با فصل، انسان را تشکیل میدهد و خود حیوان دیگر بر نوع صدق نمیکند یعنی دیگر این جزئی است که بر کل صدق نمیکند.
یکوقت همین حیوان را دوباره مطلقه درنظر میگیریم! یعنی میگوییم که این حیوان یک معنای سِعی دارد که برای نوع خودش شامل میشود و شامل میشود برای انواع دیگری که فصلهای متفاوتی دارند، در این صورت حیوان بر انسان هم صدق میکند، اگر بپرسند که الإنسان ما هو؟ میگوییم که حیوانٌ، یعنی خیلی طولش نمیدهیم که حیوانٌ ناطقٌ حساسٌ کذاء و امثالذلک. ما این حیوان را در اینجا لحاظ کردیم ولی با صدق بر نوع خودش لحاظ کردیم، این مطلقه میشود [البته] نه به معنای اوّل [بلکه] به معنای دومی که در اینجا عرض کردیم. بنابراین ماهیت را به سه نحو در اینجا لحاظ کردیم.

