جلسه ۱۱۶
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۶
4موقعی که شما اعتبارات مختلفی بر این ماهیت میآورید، سه نوع [ماهیت] داریم: مخلوطه، مطلقه و مجرده. «مِن» بیان برای اعتبارات است، انسان در هر جایی که یک نوع ماهیت را لحاظ میکند؛ یکی لابشرط است یعنی ماهیت لابشرط که به مطلقه برمیگردد، دیگری بشرطشیء ناظر به مخلوطه است و دو نوع هم بشرطلا داریم که ناظر به مجرده است. در یکی از آن دو معنای بشرطلا، جمیع ما عدا حتی وجود خارجی و ذهنی را حذف میکنیم؛ ماهیت را درنظر میگیریم و نه وجود خارجی و نه وجود ذهنیاش را لحاظ میکنیم (و آن در جایی است که بخواهیم از ماهیت مطلقه خبر بدهیم).
این همان است که در مباحث ماهیت، در مقابل ماهیت مطلقه و مخلوطه استعمال میشود، چون اعتبار شده است که از همۀ ما عدا خالی باشد، دیگر ماهیت مجرده در ذهن وجود ندارد چه برسد در خارج.
یعنی میگوییم که ماهیت آن شیء است که در ذهن و در خارج وجود پیدا نکند؛ گاهی در ذهن وجود پیدا میکند و گاهی در خارج. اینکه شما الآن این ماهیت را درنظر گرفتهاید و مثلاً میگویید: «انسان»، ماهیت انسان یا وجودش وجود ذهنی است یا وجودش خارجی است اینکه این حرف را میزنید پس الآن شما ماهیتی را درنظر گرفتهاید و به حمل اوّلی ذاتی فقط خود آن را مدّنظر قرار دادهاید اینطور نیست که آن ماهیت الآن در ذهن شما هست یعنی یک ماهیتی است که آن ماهیت از ذهن و خارج برتر و بالاتر است چون اگر آن ماهیت همیشه در ذهن بود دیگر نمیگفتید: وجود انسان یا ذهنی است یا خارجی بلکه همیشه ذهنی است، ذهنی بودنش همیشگی است پس باید بگویید که آن انسان یا وجود خارجی دارد یا ندارد و دیگر نمیتوانید بگویید که این ماهیت انسان یا در ذهن وجود پیدا میکند یا در خارج وجود پیدا میکند این دیگر غلط میشود.

