جلسه ۱۱۷
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۷
4اشکال مرحوم حاجی به کلام خواجه و بوعلی راجع به لابشرط قسمی بودن کلی طبیعی
اینجا است که مرحوم حاجی به آنها اشکال وارد میکند و میفرماید که کلی طبیعی داخل در کدام یک از لابشرطها است؟! اگر داخل در لابشرط قسمی است که وعاء لابشرط قسمی فقط مغز است و هیچ مصداقی هم ندارد و یک هیولای مبهمه میشود. حتماً باید لابشرط مقسمی بگیریم. این مسئله و دلیل اوّل برای اینکه اصلاً نمیشود که کلی طبیعی لابشرط قسمی باشد.
مطلب دیگر اینکه مگر وجود کلی طبیعی به وجود افراد نیست؟! وجود افرادش دوتاست؛ بشرطشیء یا بشرطلا است یعنی کلی طبیعی از بشرطشیء و بشرطلا بیرون میآید. به قول مرحوم حاجی: «و كونُهُ مِن كونِ قِسمَيهِ كُشِف» یعنی استکشاف کلی طبیعی از بشرطشیء یا بشرطلا است درست شد؟! وقتی از اینها شد چطور ممکن است خود قسم وجود داشته باشد ولی مقسمش دیگر وجود نداشته باشد؟! آیا میشود؟! مثلاً میگوییم: «الکَلِمَةُ إمّا إسمٌ و فِعلٌ و حَرفٌ»؛ کلمه مقسم ما است و «الکلمةُ» مطلق میشود چون لابشرط مقسمی است، حالا که مطلق شد، آیا اسم و فعل و حرف در خارج داریم؟ بله ولی مقسمش را نداریم، اینطور که نمیشود چون قسم همان مقسم است به اضافه، اسم همان کلمه است با یک قیدی، فعل همان کلمه است با یک قیدی، خصوصیتی، تعریفی و حدّی، حرف همان کلمه با یک حد و تعریف دیگری است پس اینکه ما مقسم را در خارج نداشته باشیم ولی قسمش را در خارج داشته باشیم از محالات است.
اشکال مرحوم آملی به کلام مرحوم حاجی دربارۀ عدم وجود لابشرط قسمی
مرحوم آملی در اینجا به حاجی اشکال وارد میکند و میفرمایند: شما که میگویید لابشرط قسمی نداریم چون لابشرط قسمی مقیّد است و وعاء قید هم همیشه ذهن است بر این کلام شما اشکال وارد است چون در بشرطشیء هم همینطور است. وقتی شما میگویید که مایعِ سفید میخواهم این ابیضیت قید برای مایع میشود این هم همینطور است چون چیزی که در خارج داریم سفید است ولی وعاء مایعِ مقیّد به سفیدی، عقل است درحالیکه وعاء این خارج است. ایشان از این راه آمده و فرموده است که بنابراین ما باید کلی طبیعی را لابشرط قسمی بگیریم نه اینکه لابشرط مقسمی بگیریم.1
- درر الفوائد، ج 1، ص 305.

