جلسه ۱۱۷
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۷
6پس اشکال مرحوم آملی به مرحوم حاجی قطعاً وارد نیست. مرحوم حاجی از این باب که الآن لابشرط قسمی ما مقیّد به لابشرطیت است لذا وعائش وعاء ذهنی است نیامده این را کلی طبیعی قرار بدهد، چون بشرطشیء هم مقیّد است، خود بشرطلا هم مقیّد است، بلکه از این نظر که معنا ندارد دیگر در خارج وجود داشته باشد، چون ما این را لابشرط از شیء و لا گرفتیم؛ لابشرط از شیء و لا دیگر در خارج چه چیزی هست؟! هر چیزی که در خارج است یا بشرطشیء یا بشرطلا لحاظ میشود. شما یک چیزی در خارج به من نشان بدهید که نه بشرطلا در آن لحاظ شود نه بشرطشیء! نمیشود، پس ما چیزی در خارج نداریم، شما یک زیدی به من نشان بدهید که نه خصوصیت فردیه داشته باشد نه عدم خصوصیت فردیه! یعنی ما یک زیدی در خارج داشته باشیم که اختصاصات فردی ـ بشرطشیء ـ نداشته باشد یا اختصاصات نفیی نداشته باشد یعنی نفی دیگران نداشته باشد. منبابمثال میگویم: «کسی را اکرام کن که دارای صورت سفید است، دارای قد یک متر و هشتاد است، دارای چشمان و لب و دهان کذایی است» ـ ببینید بشرطشیء میآورم ـ در واقع چنین زیدی را یا فرض کنید که چنین اُنثایی را به این کیفیت اکرام کن! درست شد؟! در اینصورت ماهیت بشرطشیء در خارج است. اما یک وقت منبابمثال میگویم: «شخصی را اکرام کن که رنگ صورتش زرد نیست، قدش یک متر و نیم نیست مثلاً بالاتر است، چشمهایش مثل چشمهای مغولان نیست، ابروی او اینطور نیست»، این قیدها را بشرطلا میآورم، بشرطلا آوردن گاهی اوقات با بشرطشیء یکی میشود.
تلمیذ: همیشه اینگونه است! بشرطلایی نداریم که بشرطشیء نباشد.
استاد: بله، البته تقابل اینها از باب تقابل تضاد است، منتها گاهی اوقات فرض کنیم که منظورم را بشرطشیء میآورم و گاهی هم بشرطلا میآورم که بشرطلا اعمّ از بشرطشیء میشود یعنی یک بشرطلا وسیعی را میگیرم که ممکن است این و غیره داخل باشند. یک وقت آنقدر بشرطلا را محدود میکنم که همان بشرطشیء میشود. این از این نقطهنظر ممکن است تقابل داشته باشد.

