جلسه ۱۱۸
توضیحات:
32. غرر في بعض أحكام أجزاء الماهية
جلسه ۱۱۸
14این فصل منطقی است که گفتیم که لازمۀ فصل حقیقی است، «یک فصل اشتقاقی هم داریم یعنی آن فصلی که فصل منطقی از آن مشتق میشود یعنی حقیقةالنطق مانند مبدأ فصل منطقی و آن ملزوم است و آن واقعاً فصل حقیقی ما است، مانند بودن انسان دارای نفس ناطقه است» اینکه میگوییم: بودن انسان دارای نفس ناطق است همان کون یعنی همان کیفیت خاصهای که فصل ممیز انسان است «و بودن فرس دارای نفس صاهل است و حیوان دارای نفس حساس است»، و اینکه ما گفتیم: «ذوالنفس» ما ناطق را ذوالنفس گرفتیم درحالیکه گفتیم: شیء بر ذات در اشتقاق نیست.
و اقتحامُ ذی فی قولی ذا نفس لِلإشارةِ فی اللفظِ إلی الاِعتبارِ اللابِشرطی المُعتَبرِ فی الفصلِ لِیُحمَل.1
«این برای اشاره در لفظ است به اینکه ما لابشرط را در این ناطق لحاظ میکنیم، لا بشرطی که در فصل معتبر است و باید حمل شود»، اینکه میگویم: «ذاالنفس» یعنی ـ إنشاءالله این را جلسۀ آینده بحث میکنیم ـ این دو جنبه دارد؛ نفس یک جنبۀ نزول دارد که منظور قوایی است که در بدن است و یک جنبۀ صعود دارد که جنبۀ ربیاش میباشد، آنوقت ما در اینجا نفس ناطقه را اعم میگیریم؛ لابشرط میگیریم از جنبۀ نزولی و از جنبۀ صعودی، از این نقطهنظر ما به اینها «ذا نفس ناطقة» میگوییم، «ذا نفس ناطقة» یعنی حقیقت آن ماوراء جنبۀ نزول و جنبۀ صعود است.
اللهم صلّ عَلیٰ محمد و آل محمد
- منظومه، ج ۲، ص 354.

