
جلسه ۱۲۵
43. غرر في التقابل و أقسامه
جلسه ۱۲۵
توضیحات:
43. غرر في التقابل و أقسامه
جلسه ۱۲۵
10فالْإستلزامُ غیرُ مُستَدعٍ لِتَقدُّمِ ثبوتِ المُثبتِ له عَلی الثابتِ بخلافِ الفَرعیّةِ.
أو خُصِّصَتْ بما عَدا البَسیطةِ عقلیةُ الأحکامِ ـ مِن إضافةِ الصِّفة إلی الموصوفِ ـ مَع أنَّ الأحکامَ العَقلیةَ لا تُخَصَّص. و المُخصِّصُ هو الإمامُ. و أمَّا القولُ المَنصور فَهو تَخَصُّص.1
در استلزام به خلاف فرعیت، دیگر فرعیت و تأخّر نیست.
یا تخصیص خورده است بهغیر از قضیۀ هلیۀ بسیطه. یا اینکه برخی گفتهاند که قواعد کلیۀ عقلیه به غیر از قضیۀ هلیۀ بسیطه اختصاص پیدا کرده است درحالیکه احکام عقلی هم تخصیص نمیخورد. مخصِّص چه کسی است؟! مخصِّص امام (فخر رازی) است. قول منصور تخصص است که خارج است.
و قیل و القائلُ هو السَّیدُ المُدَقِّق مَبدأَ أیْ مبدأ اشتقاقِ الموجودِ و هو الوجودُ و لَو ذهنا فَقَدَ. أیْ لیس لِلوجودِ فردٌ خارجیٌ و لا ذهنیٌ حَتی یَقومُ بِالماهیةِ و لو قیاماً ذهنیاً و یَکونَ مِن بابِ ثُبوتِ شَیءٍ لِشیءٍ بَلْ مَناطُ مَوجودیةِ الشَّیءِ أنَّ مَفهومَ موجودٍ مَع الشَّیءِ أیْ المَاهیةِ اتَّحَدَ. فَهذا القَولُ مَع القَولِ بِأصالةِ الوُجودِ فی شِقاقٍ.2
«مرحوم سید محقق؛ سید داماد است که فرمودند مبدأ اشتقاق موجود که وجود است ولو ذهناً را فاقد است» یعنی بهخاطر اینکه این قضیه را درست کنند گفتهاند که در قضیۀ هلیۀ بسیطه مبدأ اشتقاق ـ که وجود است ـ نیست و همان ماهیت وجود پیدا میکند. جواب این است که همین قول به اصالةالماهیه است؛ شما اگر مبدأ اشتقاق را که وجود باشد منتفی بدانید ولو ذهناً پس آنچه که در خارج میماند ماهیت تنها است وقتی که ماهیت ماند دیگر «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ» نیست بلکه فقط ثبوت همان ماهیت است. جواب حاجی در اینجا این است که این همان قول به اصالةالماهیه است و فرقی نکرده است. «برای وجود فرد خارجی و ذهنی نیست تااینکه ثابت بشود به ماهیت و حمل بشود به ماهیت، ولو اینکه قیامش قیام ذهنی باشد، تااینکه از باب «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ» باشد. نهخیر بلکه مناط موجودیت یک ماهیت این است که مفهومِ موجود با شیء که ماهیت باشد اتحاد پیدا میکند» یعنی در واقع یک عرض اعتباری در اینجا میآید و با ماهیت اتحاد پیدا میکند این همان قول به اصالةالماهیه شد پس ما در اینجا «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ» نداریم. «این قول با قول به اصالت وجود در شِقاق است».
- . منظومه، ج 2، ص 396.
- . منظومه، ج 2، ص 396.
