جلسه ۱۲۶
توضیحات:
الفريدة السابعة في العلة و المعلول 44. غرر في التعريف و التقسيم
جلسه ۱۲۶
11بعد مرحوم حاجی یک تعاریفی برای اینها در شعر میآورند و دستهبندی میکنند. دستهبندی ایشان از این مطالبی که من گفتم بهتر است. ایشان با همان نحوۀ حصری که بین سلب و ایجاب میکنند، آنها را هم بیان میکنند.
إنَّ الذی الشّیءُ إلیه افتقرا مُطلقاً صدوراً أو قواماً تامّاً أو ناقصاً فَعِلَّةٌ.
و الشیءُ المُفتَقِر مَعلولاً یری. فَمنه ـ الضَّمیرُ عَائدٌ إلی المُوصولِ ـ ناقصٌ و مِنه مَا اسْتَقَلّ و مِنه خارجٌ و منه ما دَخَل.
و قد أشَرنا إلیهما بقولِنا فَالعنصری الصوری ـ إمّا علی سَبیلِ التعدادِ أو بِحذفِ العَاطفِ و کَذا فیما بَعدَه و نَظائِرَه کَثیرة ـ لِلقوامِ کَما یُطلَقُ عَلیهِما عِللُ القوامِ و لِلوجودِ الفَاعلی التَمامی. و ما لِأجْلِهِ الوجودِ حاصلٌ فَغایةٌ. و ما بِه أیْ ما بِسَبَبِهِ الوجود حاصلٌ فَفاعلٌ.1
«آنچه که شیء به آن نیاز دارد علت است مطلقاً؛ [یعنی] از نظر صدوری یا از نظر قوامی، تا صادر بشود یااینکه آن شیء قائم به آن باشد حالا آن علل قوامی چه علل تامه باشند چه علت ناقصه باشند این علت است»، فرق نمیکند. پس هم به علت تامه علت میگوییم و هم به علت ناقصه علت میگوییم. صدوری از نظر وجود میگویند، قوام از نقطهنظر ماده و صورت میگویند. «شیء مفتقر هم معلول میشود. آن علت یا علت ناقص است یا علت تامه است یکی از آنها یا خارج است یعنی علت خارجی است، یا علت داخلی است. با این دوتا به علل داخلی شیء اشاره کردیم. دو علت داریم؛ یک علت عنصری داریم که به آن علت مادی میگویند. دوم علت صوری. اینکه عنصری و صوری گفتیم چون داریم میشماریم؛ حسن تقی نقی حسین دیگر عاطفه نمیآوریم. عاطف در اینجا حذف شده است. عنصری و صوری بوده است ما بعدش هم همینطور است» که میگوید: علت فاعلی و علت تمامی اینهم دوتاست.
«علل قوام شخص علت عنصری و صوری است» یعنی یک شیء از نقطهنظر قوام به این دو شیء قوام دارد. «به این دو علل قوام میگویند، علل فاعلی و علل تمامی، این دو علل وجود شیء هستند» و علل صدور شیء هستند که شیء صادر بشود به اینها علل وجود میگویند که علت فاعلی و علت تمامی میگویند که علت غائی باشد. «آن که بهخاطر آن وجود حاصل است به آن علت غائی میگویند» این را تمامی میگویند غائی هم میگویند. «آنکه به سبب او وجود حاصل است، فاعل است؛ علت فاعلی».
- . منظومه، ج 2، ص 406.

